امام مهدی (عج): من ذخیره خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم
۱۳۹۶/۵/۲۳ تعداد بازدید: ۲۰۷
print

 آوردگاه صدا در مجموعه شعر وقتی صدا را مرتکب شدم

وقتی صدا را مرتکب شدم دومین سرآیشی است از میثم ریاحی که در سال ۱۳۹۲از جانب انتشارات نگاه تهران به ترآوش تصویر رسیده و در اختیار ایل ادب و هنر قرار گرفته است.

 

این اثر حاوی سرآیش هایی کوتاه ( مینی مالیزم( که از صنعت پیرنگ بهره می جویند و سرودهایی بلند ( ماکسی مالیزم ) که با تشبث به پارادایم های ادبی امروزند، شمایلی بارور گون به خود گرفته است. مجموعه از نام آوردهایی به شرح: و تنم کلمه ( شامل ۵ شعر ) قدیمی های حالای ماه ( شامل ۹ شعر) سراب( شامل ۴ شعر ) ما: ما: هوا ( شامل ۲۳شعر) مثل بادبادک ها در ظلمت میوه و پهلوی های معلق تو ( شامل ۳شعر) و شرح انتهایی شکسته.. .( شامل ۵ شعر ) تشکیل شده است. طرح روی جلد مجموعه، سهل و ساده است و طراح با آفرینش نوعی هم آوایی بدنبال تبدیل تصویری جنگ آسا برای مجموعه کوشیده است. این هم آوایی با گزینش سه رنگ هارمونی محور ( سفید،سیاه و قهوه ای کم رنگ ) برجسته می‌شود که زمینه ی این رنگ ها، رنگ سفید است. طراح در این اثر اغلب بدنبال نظام مند کردن لباسیسم ظاهر طرح بوده و از لباسیسم باطن طرح چیزی را به دایره ی معنا نمی آورد. علت این فرآیند که در طرح روی جلد اتفاق می افتد، در زوایایی به بستر زیست بوم شاعر و مولفه ها و نشانه های ناتورالیستی موجود در خلق و خوی شاعر مرتبط می‌شود. روی جلد مجموعه با ظهر( پشت ) جلد مجموعه هیچگونه سنخیت معنایی را ایجاد نمی کند و اگر چه از این نگاه رویکرد معنایی و آیدتیک در موضوع و محتوا بسیار مهم است و همیشه در نگاه این قلم به آثار شعرا گوشزد شده، ولی شاعر با خود آگاهی از این
مقوله دست به تفاوت نویسی زده که طبعن این روش مخاطبین خاص خود را می طلبد.لباس ظاهر روی جلد کتاب با لباس ظاهر پشت جلد کاملن یکی است و تنها
تفاوت لباس باطن طرح روی جلد در انتخاب شعری است کوتاه که در پشت جلد لحاظ شده و دارای جان مایه و زیر لایه هایی عاشقانه و در ابعادی اجتماعی است.
شاعر در این اثر زیر تاثیر سه نوع پارادایگم (paradigm) است. این پارادایگم ها به سه زیر شاخه تقسیم می شوند و این زیر شاخه ها عبارتند از: بومی، ملی و جهانی. واژه ی پارادایم که واژه ای افلاطونی است ابتدا در قرن پانزدهم به معنی الگو،مدل و نمونه اعمال شد، اما در دهه ی ۱۹۶۰تامس کوهن دست به انقلابی فکری زد و این واژه را به معنی یک تفکر درهر انقلاب علمی به‌کار بست. پارادایم از کلمه ی یونانی پارادایگما اقتباس شده و امروزه به معنای یک جهان بینی و نظریه کلی است.
بنابراین با التفات از تعاریفی که از پارا دایم شد، اغلب شعرای دهه ی ۸۰ و ۹۰ زیر تاثیر پارادایم جهانی هستند. این انقلاب ادبی که با بهره گیری از المان های ادبیات اروپا ( به سردمداری فرانسه ) و امریکای لاتین آغاز شده،مفاهمه ای فراگیر را در ذهن طیف ادبی کشورهای متمدن ایجاد نموده و می توان گفت نوعی عقلانیت ادبی و به اصطلاح امروزه جهان شمول و یا جهان وطن را در کشورهای در حال گذار آفریده است. بنابراین خالق این اثر در۶ بخش مجموعه زیر تاثیر پارادایم ادبی جهان است اما با توجه به نگاه ناتورالیستی شاعر که از این نگاه از طبیعت بکر و زیبای شمال بهره می جوید، می توان ابراز نمود که در هر بخشی شاعر سهمی از پارادایم بومی و ملی را که البته همان جهان بینی بومی و ملی بوده، به خود اختصاص داده است. رویکرد شاعر در این اثر ازرویکردی نظر محور و منظر محور بارور می‌شود. این نگاه معرفت شناسانه که توام با زیباشناختی در شعر کلاف خورده، سعی بر آن دارد تا که شعر شاعر را از حیث زیباشناسی تقویت و بالنده کند، ولی شاعر در این همگامی با نظر و
منظر گاهی بی همگام است و گهی هم همگام. مهمترین فاکتور شاعر در همگامی با این رویکرد که ذکر آن رفت، تطبیق زبان با طبیعت و توازن طبیعت با زبان
شعر است. به ساده بیان می توان پنداشت که شاعر با متاثر شدن از زیست محیط خود که بصورت خود آگاه و ناخود آگاه نضج گرفته، با پراکسیس نظر و منظر هم
آوا می‌شود. بی همگامی شاعر با این دو رویکرد که لازم و ملزوم یکدیگرند این است که سرآینده در اغلب سروده هایش از پارادایم بومی و ملی استفاده نمی کند و همین گریزهای نابهنگام زبان شعر را به دنیایی دیگر پرتاب می‌کنند که این دنیا همان دنیای ذهنی است. لذا گشتاوردهای ذهنی شاعر که به تاسی از پارادایم جهانی شکل می گیرند، نوعی نظر و منظر ذهنیت گر را خلق می‌کنند و این مسبب، سببی است که شعر شاعر را از دنیای رآلیسم و شاخک فرا رونده ی این مکتب که رآلیسم جادویی است به دور می سازد. بنابراین شکل گیری رویکرد نظر و منظر چه در دنیای عینی باشد و چه ذهنی مهم است اما مهم تر این که شاعر بتواند با فکر آوردهایی که در این دو دنیا خلق می‌کند، قدرت و جنبه ی چامعه پذیری و فرهنگ پذیری زبان را در جامعه تقویت و بالنده سازد. زبان شاعر در آفریده ی خود،بیان محور است و پی آمدهای این زبان مبین. این مبین سرایی ها که از گویه هایی تازه نشات می گیرند گاهی زبان شاعر را دچار تغییر می‌کنند و گاهی هم زبان شاعر دچار ایستارهایی غیر پویاست. ولی تحول و تطور در زبان شاعر بندرت شکل می گیرد چه این که محوریت و دایره ی فهم شعر امروز به تاسی از ایدئولوژی های ادبی دیروزند و این مشکل فراگیر پی آمدهایش مسببی را بنام فرهنگ ایدئولوگ آفریده است. با این روی شاعر درآفریده ی خود سبک مند است و شاخک های متفاوتی را برای درخت سبک خود ایجاد می‌کند و در بیان ساختاری و بیان محتوایی شعر نیز موفق نشان داده و این کنار آمد باعث شده تا که زبان ساختاری نیز در شعر رونق و نمایان گردد، اما شاعر تا نیل به زبان محتوایی فاصله دارد.

دیگرمهم جایگاه آوردگاه صدا دراین مجموعه است. با تلنگری به بار معنایی نام مجموعه که البته نام آوردی بدیع قلمداد می‌شود، در می یایم که شاعر از صنعت تشخیص استفاده می‌کند. شخصیت بخشیدن به واژه ی صدا و پرداختن به سیرت معنایی این واژه در نام مجموعه هویداست و البته در بخش هایی از مجموعه نیز بخصوص در شرح انتهایی شکسته دیده می‌شود. ولی بهتر اینکه شاعر با گزینش واژه هایی طبیعی در شعر به رویکردی طبیعت شناسانه دست می یابد و همین امر سبب شده تا که سرشت و بن مایه ی نام مجموعه از پی آمدی بنام آوردگاه صدا بهره مند باشد. مقوله ی هم انگاربو دن و همه انگار بودن در بافت اشعار این شاعر پیداست چه این که شاعر با تشبث به رهیافت هایی معنا محور توانسته واژه ها را کاریزما جلوه دهد و این کاریزماتیک بودن واژه ها حاکی از آزادی بیانی است که شاعر برای واژه ها می آفریند. شاعر برای واژه ی صدا صداهایی را می سازد که آواز این صداها همان آوردگاه صداست. نکته دیگر در این مجموعه این که شاعر گاهی خود انداخته ای است که پی آمد این خود انداختگی خود اندوختگی است. بنابراین نتیجه این که شاعر گاهی خود را می نویسد و گاهی هم جامعه را می انگارد، ولی در مجموع رگه هایی از هومانیسم ادبی در اشعارش به دید می آید. خود انتقادی و دیگر انتقادی نیز در اثر شاعر دیده می‌شود. به گونه ای که خود انتقادی در دو معنا به‌کار می رود. نخست خود توصیفی است که شاعر بیشتر به توصیف و تمجید خود به انحای مختلف می پردازد که در این پروسه ی نگاه هم خودبینی وجود دارد و هم خود نبینی. دیگر خود انتقادی عبارتست از این که شاعر با بهره گیری از جامعه شناسی شناخت بر علیه شخصیت خود قیام می‌کند و همه ی رازهای پنهان زندگی هنری و اجتماعی خویش را در اثر به تصویر می کشاند. لذا مورد ثانی در جامعه ما هنوز نهادینه نشده است. دیگر انتقادی نیز از مولفه هایی است که شعر شاعر را هویت مند می‌کند و بی گمان شاعر ی که دیگر انتقاد نیست از دانش و بینش ادبی بی بهره است. لذا دیگر انتقادی به دو شاخک مثبت و منفی منقسم می‌شود که شعرا در هر دو شاخک سهیم هستند. از این منظر شاعر از خود انتقادی به دیگر انتقادی دست می یابد و چنین رشد و توسعه ای در فضای شعر و ادبیات می تواند فرآیندی " فرآبند " باشد. کما این که از دیگر انتقادی به خود انتقادی نیز از دیگر مباحث فلسفیدن در ادبیات است که بستر های لازم آن را می بایست درکنه زبان وا دبیات کلاسیک ایران و جهان یافت. با این تعابیر این مجموعه در زوایایی، دیگرانتقاد است و صدای انتقاد را می توان در بخش هایی از اثر لمس نمود. دیرینه شناسی و امروزه شناسی نیز در هر اثری دارای کاربردی کارآمد به شمار می آید. به نظر می رسد که شعر نو بیشتربدنبال امروزه شناسی و یا به تعبیری دیگر معاصر شناسی زمان و مکان است و از امپریسیسم و اتو پیامی بدور مانده است. تاریخ کاربر ترین راهنمایی است که شاعر را با فلسفیدن در شعر آشنا می‌کند. لذا پیر متولد شدن و به تدریچ بزرگ شدن تا به نقطه ی نطفه رسیدن یک مبحث است و مبحث دیگر و منتچ متولد شدن و سلسله مراتب را طی کردن تا نقطه ی مرگ است. با این تفاصیل از آغاز به پایان رسیدن سیری تکاملی برای نیل به انسانیت است و از پایان به آغاز رسیدن نیز از مباحثی است که هنوز کالی در میان جمع رسیده هاست. به هر شمایل دیرینه شناسی برای همه ی شعرای معاصر به‌ویژه شعرای نوگرا امری
بدیهی است که نوشته این مجموعه و نگارنده ی این مقوله نیز خارج از این دایره ی نیستند. دیگر پتانسیل مجموعه تاثیر برداری از مکتب رآلیسم و سور رآلیسم بوده که شاعر را تلفیقی از این دو، تصویر می‌کند. علت عمده تبعیت شاعر از زهدان طبیعت خویش است و در زوایایی نیز تلنگری به مولفه های رآلیسم جادویی می زند که موفق نیست.

گزینش و مرور چند شعر از این مجموعه:

به شاخک پروانه ها / وقتی که مرگ رسید / تو عاشق زنی بودی / که خودت بودی. دیالوگی چند جانبه انجام می‌شود که تبعات این دیالوگ دارای درون مایه ای اجتماعی و عاشقانه است. ظرافت کلام باعث نوعی همذات پنداری و همه انگاری در شعر شده است. شعر به سمت مولفه های انتزاعی در حرکت است ولی مواد و مصالح شعر عینی است. ذهنیت گرایی مبنایی است برای نیل به معانی عینی. پروانه واژه ای است که سمبلی از لطافت و زیبایی است. بنابراین شاعر مدغدغ نیل به عشق است. پروانه با این که دو ماه بیشتر عمر نمی کند اما رازهای نهفته ای در آن هویداست که با واژه ی عشق در خیلی زوایا کلافی عمیق می خورد. این ظرافت های رفتاری که با پشتوانه ی زبان در شعر شاعر اتفاق می افتد، شاعر را فرمیکال می‌کند.

فردا / در جیب هر رهگذری که باشد / نیمی سوال و / نیمی عینک شکسته است /که میان ما و آفتاب / در جنوبی ترین صدایی که نمی آید / نقش زمینی را / بازی می‌کند / که هر روز از تپه ای زرد / با چمدانی پر از پروانه / پایین می آید و / با چمدانی پر از مرگ / باز می‌گردد.

شاعر وعده های واژه ی فردا را موعد می‌کند و این تصویر سازی هاکه در سطور بعد تصویر می شوند خود بیانگر اعتراض شاعر به جامعه است. جان مایه ی شعر انتقادی است و رهیافت هایی که شاعر در دایره ی فهم جامعه پیدا می‌کند شعر شاعر را به سمت تعمیم پذیری سوق می دهد و اگر شاعر بیشتر به سمت تصویرسازی در مجموعه های بعدی سوق داده شود، شعرش از مولفه هایی تعمیم پذیر برخوردار خواهد شد. واژه گزینی در بدنه ی شعر زیبا اعمال شده به طرزی که شاعر را به شاعری پارادکسیکال تبدیل می‌کند. آغاز گری در شعر با بدنه نگری و پایان اندیشی بر ریل آگاهی در حرکتند و همین مهم فرآیندی واحد را در شمایل و محتوای اثر بوجود آورده است.

و عریان یعنی.. ./ درد، همین نشستن در چشم است / ایستادن در خیابانی که یک شهر / در آن خوابیده و / خواب بیداری پروانه می بیند / پروانه ای در باد / بادی که از سمت اردی بهشت می وزد و / چه لطافتی است / بوئیدن هوایی که در شیر می دود / خوابیدن در خواب این خرگوش آویزان.. .

شاعر با آشنا یی به دایره ی آشنا زدایی کشانده می‌شود. پیامد این آشنا زدایی ها تصاویری انتقاد گون را برجسته می‌کنند. فرهنگ سازی واژه بر محور بنیاد هایی جامعه شناسانه در جنبش است. آشتی در فهم واژه ها و تفکیک و تمیز در مفهوم واژه ها بدرستی اعمال می‌شود. شاعر نشانه هایی که در دنیای سوبژاکتیویسم می یابد به فکر آورد های دنیای عینی می سپارد و واقعیت ها را از دامنه ی حقیقت به میان جامعه سوق می دهد.

دلم می سوزد / برای پرستو و تفنگی که در خودش / کز کرده است / دلم می سوزد برا ی جهانی که / خسته در اتاقم نشسته است / دلم می سوزد / زیرا پرنده که می افتد / آمیزشم با گیاه بهم می ریزد / و یقینن / پرستو / نام مختصری، برای آسمان نمی تواند باشد.

شاعر در چارچوب هم ذات پنداری و طبیعت پنداری حرکت می‌کند و می خواهد مولفه های این طبیعت پنداری را به تصویر بیاورد. بدنبال درد جامعه است و در نیل به دانستن این درد در کند و کاو و البته به این دانستن دست می یابد. شاید پشت این دانستن نیز بینشی فراونده باشد که شاعر را مدغدغ کرده است. پایان بندی شعر از استقراء یا جزء به سمت قیاس یا کل در جریان است و می توان هنرنمایی شاعر را در پایان بندی بخوبی ملاحظه نمود. تنها شعری که از شاعر در بخش نخستین مجموعه بنام و تنم کلمه دارای هویتی هویت شناسانه است، همین شعر شماره ی ۲می باشد که بخشی از آن تصویر و بیان شد.

دردمندی از دیگر ویژگی هایی است که در هویت شعر تاثیر عمده ای دارد و بنظر می آید که شاعر در مجموعه های بعد این دردمندی را باید تقویت نماید،چون مستلزم رشد و بالندگی یک شاعر در هر مقطعی از زمان و مکان هویت است.

وقتی که نیستی / روبه‌روی تو می ایستم و / به سنگ سلام می‌کنم.

پیرنگی با نگره ای تازه در زبان ساختاری و نه محتوایی. شاعر با سلام به سنگ نیستی را به هستی تبدیل می‌کند. نوعی دیالوگ که همراه با پارادکس معنایی است.

باور کن به مناسبت گریه است / که به دستمال کوچکی که در جیب دارم می خندم / یک جفت بوسه و / یک جفت صندلی گیج و / خیابان هایی که اتفاقن / از
چشم های تو افتادند / یادت نرود / هوای ریخته ای ست / اگر سوختی / مرا / از گل های داوودی بیاویز. زبان شاعر فرم پذیر است.

این فرم پذیری با زبانی هنرمندانه شکل می گیرد که دارای پی آمدهای معنا پذیر شده. پارادکس های خفیف و آشکار در شعر و استعاره و ایهام بدنه شعر را با رویکردی زیباشناسانه مواجه می سازد. در این آفریده زبان در اختیار تصویر هایی شاعرانه است که این تصویر ها، شاعرانگی شاعر را به تثبیت برسانند. پرداختن به صورت
شعر خود عاملی در جهت تصاویر سیرت گون از همین صورت است.


عابدین پاپی نویسنده،شاعر،منتقد،روزنامه نگار و از فعالین فرهنگی استان لرستان

  • - گردآوری: تبیان لرستان
نظرات

 نام:
 *نظر:
© کلیه حقوق معنوی و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان لرستان می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.