امام مهدی (عج): من ذخیره خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم
۱۳۹۶/۴/۱۱ تعداد بازدید: ۱۹۷
print

 رویکردی به رباعیّات شکوفه های خوش پوش

برداشت این است که منظور از « دریافت خواننده » که به‌عنوان نظریه ای معروف قلمداد می‌شود را نمی توان برای خواننده ی معمولی به شمار آورد.

 

برداشت این است که منظور از « دریافت خواننده » که به‌عنوان نظریه ای معروف قلمداد می‌شود را نمی توان برای خواننده ی معمولی به شمار آورد زیرا که تنها منتقد و کارشناس خبره است که می تواند از خوانش چند بعدی یک متن به تأویل متن دست یابد.

بنابراین نقد (expressive) پرسمانی است که آفرینش آن را منتقد مهیا می سازد و این آفرینش بایستی دردو زاویه ی: « چه گفتن » و « چگونه گفتن» توسط منتقد به منصه ی تولد و ظهور برسد. چه گفتن را می توان همان درون مایه ی عمل گرا (پراگماتیسم ) شعر برشمرد و چگونه گفتن را درون مایه ی ظاهری شعر که به اصطلاح به آن استتیک یا زیباشناسی می‌گویند.

با این تفاسیر و با نگاهی به دنیای پست مدرن در می یابیم که امروزه چگونه گفتن بر چه گفتن چربش بیشتری دارد ولی این روند به منزله ی برتری در همه ی زوایا نیست بلکه تنها فرایندی است که در بین جوامع متداول و مبرهن شده است. بدین ترتیب، اگر چه هر خواننده یا مخاطبی بر اساس تجاربی که درزندگی، اجتماع و طبیعت دارد می تواند برداشت هایی را از یک اثر هنری داشته باشد و نظریاتی را هم در ذهن خود و احیانا" برای جامعه ترسیم نماید اما این روند به منزله ی شناخت از ساختار و ماهیّت یک اثر هنری نیست بلکه یک اثر هنری را بایستی منتقد و کارشناس تکنیکال که دستی طولا در شعر و هنر دارد مورد بررسی قرار دهد و زیر لایه های نامکشوف آن را برای جامعه معلوم سازد.

با این تعابیر مجموعه ی فرآرو با نام « شکوفه های خوش پوش» از جمله آثاری است که از جانب انتشارات نگاه تهران به چاپ چهارم رسیده است. این مجموعه حاوی ۱۵۴رباعی است که با دو مقدمه ی مفهومی و نقد گون که درقالبی ماکسی مالیزم نگاشته شده اند، همراه شده است. مقدمه ها به نوبه ی خود دارای پارامترهایی مشخص و معین در دایره ی گسترده ی ادبیات و شعر به شمار می آیند به گونه ای که هر دو مؤلفِ این دو مقدمه نگاهی جامع الاطراف در تبیین ریزیابی و درشت یابی اِلمان های ادبی از خود به نمایش گذاشته اند و بی گمان این نوع نگاه ها خود حرکتی فرآرونده در جهت تصویر و برجسته کردن زیر ساخت های ادبی برای جامعه ی هنری و به‌ویژه برای جوانان به حساب می آیند.

نام مجموعه نیزبه سهم خود نامی شایسته و بایسته و در حد و قواره ی رباعیات این مجموعه است که درزوایایی ارتباط معنایی ویژه ای را با برخی از سُرایش ها برقرار می‌کند و در جوانبی هم نام مجموعه فراتر از دل سروده هاست و معانی واحدی را مشاهده نمی کنیم.

این نام به نوبه ی خود از صنعت ایهام و آشنازدایی و درزوایایی ازموسیقی درونی زیباشناسانه ای بهره می جوید. با دورنمایی از قالب رباعی و با توجه به شواهد و قرائن موجود در می یابیم که قالب رباعی، قالبی است که در ازمنه های تاریخ به‌عنوان شعر کوتاه چه در ایران و چه در ملل دیگر وجود داشته و آفرینش این قالب شعری را به رودکی لقب داده اند اما اسناد و حقایقی پیداست که این قالب شعری را رودکی ابداع نکرده است بلکه اولین کسی بوده که اشعارش را در این وزن سروده است و با التفات به دیرینه شناسی شعر کوتاه فارسی در می یابیم که این نوع ژانر شعری بر می‌گردد به سروده های کوتاهی که در پارسی میانه به آن « مهر » mahr,و در پارتی «باشا » basahگفته اند و البته این سنت را در فهلویّات و بعد تر در اشعار کوتاه «دری» و قالب های کوتاه کلاسیک مشاهده کرد. (جستاری در شعر هایکو و شعر کوتاه فارسی به
قلم: عابدین پاپی / نشر مجله ادبی عقربه)

ضمن این که، علاوه بر رایج بودن رباعی در سرزمین ایران که به مضامینی چون: «چهار تایی» و « چارانه » هم در زوایایی لقب گرفته است در دیگر سرزمین ها نیز دلایلی وجود دارد که این قالب وجود داشته است به طوری که ربایی سرای قرن پنجم عرب را به نام « با خرزی » نخستین ربایی سرای این قوم دانسته اند. با این تعابیر، باز نظر این است که قالب رباعی ازآن ِ این کهن بوم است چه این که خود اروپاییان قالبی چهار مصراعی دارند که به قالب « عمر خیامی» مشهود است و ادوارد فیتز جرالد نیز مترجم نامی اشعار خیام خود مصداقی بارز از این مدعاست و بی تردید بیشتر تاریخ این قالب شعری را باید در زبان و طبیعت زبانی اقوام ایرانی جستجو و وارسی کرد.

بنابراین رباعی قالبی است که دارای دو بیت است و از چهار مصرع تشکیل می‌شود و فرق آن با دوبیتی در وزن و هجا است که دررباعی مصراع ها با هجای بلند آغاز می شوند ولی در دوبیتی مصراع ها با هجای کوتاه شروع می شوند. به هر روی سردمدار رباعی را خیام برشمرده اند و تا به امروز این قالب شعری باپوست اندازی های فراوانی چه از حیث ساختار و چه از لحاظ محتوا مواجه شده است. به شیوه ای که درونمایه ی رباعی از عشق، عرفان و اجتماع به مضامینی چون، سیاست، تعلیم، انتقاد، اعتراض، طنز و. .. کشیده شده و تن آن نیز لباس های متفاوتی را با رنگ های متمایزی تجربه کرده است. لذا چون از شاخک های بنیادی شعر کوتاه فارسی به شمار می آید طبعن دارای زبان ایجاز است و شاعر بایستی با کوتاه ترین کلمات معانی بلندی را خلق نماید و دیگر نکته در قالب رباعی که تا به امروز دیده می‌شود اغلب حول و محور معناگرایی و زیباشناختی است لذا گمان می رود که زیباشناختی در دنیای امروز در نزد شعرا جایگاه و پایگاه بیشتری را به خود اختصاص داده است.

بنابراین مجموعه رباعیّات شکوفه های خوش پوش را می توان از جمله رباعیاتی به شمار آورد که شاعر اغلب از روش زیباشناختی و یا به تعبیری از چگونه گفتن بیشتر بهره می جوید به گونه ای که توجه شاعر به روساخت شعر بیشتر از زیرساخت شعر است و این کا را با تقابل بین دوبیت رباعی و با استفاده از بازی های کلامی به منصه ی ظهور می رساند.

با این روند از ۱۵۴ رباعی که سروده شده اند می توان ۲۰رباعی را از رباعیّاتی برشمرد که شاعر هم به چه گفتن یا به اصطلاح معنی و مفهوم رباعی نظر دارند و هم به چگونه گفتن اهمیّت زیادی را می دهند. و این ۲۰رباعی را می توان به‌عنوان سُرایش های موفق شاعر در این مجموعه به شمار آورد. دیگر اشعار این مجموعه گرچه خوانندگان خاص خود را می طلبند و البته عمومیّت معنایی ویژه ای هم در بین عموم بر دوش گرفته اند اما با نگاهی تکنیکال به قالب رباعی از دیروز تا امروز این سُرآیش ها را نمی توان در جایگاهی آوانگارد قرار داد. دیگر نکته در رباعیات ایرج صف شکن این که، شاعر اغلب بدنبال ساختار شکنی در زبان و بیان در قالب شعر رباعی است. به بیانی سعی بر آن دارد تا که زبان و بیانی متفاوت را با ایده ای تازه برای رباعیات خود خلق نماید که دراین فرآیند فکری آنچنان موفق نیست چه این که برای شکل گیری
زبان، واژه گزینی و چگونه استفاده کردن از واژه ها دو عنصر فرآبخش هستند که بایستی شاعر با رویکردی تازه و با مهارت خاصی این دو را در شعرش گزینش نماید.

ضمن این که، رویکرد شاعر در این مجموعه اگر چه رویکردی نوستالژیک است و شاعر بازگشت به گذشته و تصویر غم و غربت و حسرت های اندرون و بیرون خود را
در قالب هنر با استفاده از واژه های طبیعی و زلال به تصویر می کشد و در زوایایی هم بینامتنیت است و شاعری آشنا زدا و پارادکسیکال هم جلوه می نماید ولی نظر و منظرش به طور جدی و کلی به پرسمان های روز و کارکترهای موجود در زمان حال نیست و اغلب با نگاه دیروز به استقبال امروز می آید که فکر می‌کنم با تأملی زبان شناسانه به این مجموعه شاعر نیاز به تطور زبان با ساختار و شاکله ای تازه و بدیع را دارد. دیگر نکته در این مجموعه از شاعر این که شاعر گاهی با زمان در حرکت است و گهی هم شعرش را با بی زمان همگام و همگون می‌کند که درهردوشرایط نمونه ای از اشعارش مصداقی از این رویه است. با زمانی در شعر بدین معناست که شاعراثر خود را با سلایق و ویژگی های زمان حال تطبیق دهد و به بیانی قطار شعر آن بر ریل زمان حال در حرکت باشد که به این گونه شاعری، شاعر زمان حال می‌گویند. ولی بی زمانی در شعر بدین مضموم است که شاعر شعرش را فراتر از زمان خود می برد و به اصطلاح اثر خود را از سلایق و عناصر زمان حال متمایز می‌کند که به این گونه شاعری، آوانگارد می‌گویند. ( بازگفتی از زمان و نقش آن در شعر و هنر به قلم: عابدین پاپی / نشر / مجله ی نوشتار )

بدین ترتیب در می یابیم که اغلب اشعار مجموعه ی شکوفه های خوش پوش با زمان هستند و تنها ۲۰ شعر از شاعر را می توان شعر بی زمان نامید که چنین شاعری را باید ستود چه این که برای نیل به شعر بی زمان دو عنصر معنا و ساخت معنا ضروری به نظر می آید که این دو کمتردر اشعار شعرای امروزی یافت می شوند.

چند نمونه از اشعار شاعر:

۱-ما با لغت عشق مدارا کردیم

هر بال شکسته را مداوا کردیم

چون نوبت لب تشنگی ما برسید

یک خَم بگرفتی و کمر تا کردیم.

۲-گفتند نگاه کن نظر باز شده

در پیری خود معرکه پرداز شده

این بال که می سوخت به آن بال بگفت

پرواز بدون بال آغاز شده !

۳-من در تب و تاب خون چکانم، چه کنم

آواره زخود چه بی مکانم، چه کنم

گفتند نرو که خانه ات امن شده

من زلزله ای پر از تکانم،چه کنم

۴- هر شب دل دریایی ما را می دید

در کنج دلش آینه ای می چرخید

در چرخش این چرخِ فلک بود که من

افتادم و او به گریه ام می خندید

۵-باران شکوفه بر سرش می بارید

یک عالمه نسترن برش می خوابید

آرام گذشتم و به چشمم دیدم

خورشید دوشقه می شد و می نالید.

تِم یا درونمایه ی اشعار عاشقانه –عارفانه می باشند که با دیالوگی سه جانبه طرح ریزی شده اند. مهمترین عنصر فرآرونده، تکنیکال بودن روش شاعر است که صناعات ادبی را با رویکردی معرفت شناسانه برای مخاطب باز گو می‌کند. خرد گرایی و هم زاد پنداری و هم ذات پنداری نیز سه عنصر اساسی هستند که در این اشعار به چشم می آید و شاعر همیشه مدغدغ آن است که حتمن این سه عنصر را در متن چاشنی کار و لحاظ کند. بهره گیری از رویکرد فکری خیام و تلنگرزدن به پیکره و ساختار زبانی دیگری در جهت مفاهیمی وارسته و بدیع در حوزه ی قالب رباعی از دیگر کارکترهایی است که در این اشعار نماد و نمود ِ ویژه ای دارند.

در این اشعار از شاعر اغلب نوعی من اجتماعی به جای من فردی نمایان است که فراتر از جامعه و دایره ی واقعی است و این رویکرد نابهنگام که در تربیت و ترآوش شعر صف شکن نمود دارد بر می‌گردد به هم ذات پنداری و هم زاد پنداریشاعر که ریشه در عرفان دارد.

بنابراین شاعر در این سُرایش ها ابتدا نوعی شناخت شناسی را مطرح می‌کند و منبعد به نوعی آنتولوژی ( هستی شناسی) دست می یابد. چه این که از نگاه شاعر نیل به سرشت و جوهره ی موجودِ در جهان زیباتر و کاربردی تر از رسیدن به مفاهیم و مصادیق ظاهری جهان است زیرا که شاعر بیشتر مدلول گزین است تا دال گزین.


عابدین پاپی نویسنده،شاعر،منتقد،روزنامه نگار و از فعالین فرهنگی استان لرستان

  • - گردآوری: تبیان لرستان
نظرات

 نام:
 *نظر:
© کلیه حقوق معنوی و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان لرستان می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.