امام علی(ع): قلب شخص نادان در زبان اوست و زبان شخص خردمند در قلب اوست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بررسی تطبیقی حقیقت ذکر

 

در قرآن و عرفان

سعید مهدوی امین

[1]

 

چکیده

ذکر و یاد خداوند به عنوان یکی از عوامل اساسی نگهدارنده انسان، بویژه انسان نادم و غافل در بازگشت به گناه است. این نوع از عبادت، با توجه به مشخصاتی چون؛ بی حد و حصری، بی آدابی، سادگی، فرا دینی، و فارغ از و مکان زمان بودن، خدا را برای هر آفریده ای معنا می کند. خداوند در قرآن، همواره مومنان را به مداومت بر ذکر کثیر و یاد خویش سفارش کرده و به انذار آنها می­پردازد. در قرآن کریم ذکر هم به الفاظ و هم به اشخاص اطلاق گردیده است تا انسان را به سمت خلیفه اللهی و انسان کامل شدن سوق دهد. در عرفان اسلامی که به شدت متاثر از آموزه های قرآنی است، ذکر دارای مراتبی چون؛ لفظی، قلبی و وجودی است و عرفا در آثار منظوم و منثور خویش، مریدانشان را برای رسیدن به وجود انسان کامل رهنمون می کنند. در این مقاله حقیقت ذکر که مقام انسان کامل است با استناد به آیات قرآن و متون عرفانی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.

واژه های کلیدی: ذکر، مقام فنا، یادکرد، عرفا، سلوک، عبادت.

 

مقدمه

علی رغم پیشینه غنی برخی مفاهیم دینی هنوز نسبت دقیقی بین آنها و عقل انسانی برقرار نیست و لذا عده ای یا خیلی سطحی از کنار آنها می گذرند و یا با نگاهی گذرا آنها را کنار می نهند چنان که گویی به حقیقت دست یافته اند. یکی از این مباحث دینی پدیده ذکر است که از این قاعده مستثنی نیست. ذکر در متون دینی به تعاریف متعددی نامیده شده است اما همچنان در مواجهه با پاره ای سوالات در می ماند و مثلاً معلوم نیست ذکر دقیقاً چه چیزی است؟ آیا ذکر در ساحت درونی انسان اتفاق می افتد یا ساحت های دیگری را نیز در می نوردد؟ اصلاً ذکر چه چیزی نیست؟! چنین سوالاتی باعث می شود یک محقق برای رسیدن به پاسخ درخور به دیگر علوم هم سری بزند تا به مطلوب برسد یکی از این علوم مرتبط که ذکر را اساس سیر و سلوک می داند عرفان و خاصه عرفان اسلامی است که احتمالاً می تواند حل این معما بکند چون بر این باور است که ذکر در محدوده الفاظ نمی گنجد و تنها کارکرد ذکر لفظی، دلالت به ذاکر است که در مذکور فانی است. از این رو بحث از ذکر وجودی را پیش می کشد و باعث می شود این آموزه دینی در میان امت اسلامی، بازتاب وسیعی بیابد تا جایی که پایه و اساس سیر تکاملی انسان و به ویژه عرفا محسوب شود. ذکر نقش اساسی و بنیادی در سیر و سلوک بر عهده دارد؛ چنان که بدون ذکر و یاد خدای تعالی نه تنها هیچ گونه تغییر و تحولی در درون سالک به وجود نمی­آید که پدید آمدن حالات و مقامات عرفانی بدون آن نیز نا­ممکن است. عرفا همواره در آثار و سخنان خویش با استناد به آیات قرآن، مریدانشان را به مداومت بر ذکر و یاد الهی فرا می خواندند و آن­­ها را متوجه اهمیت و ارزش این عمل عبادی و قلبی می­نمودند.(رک: هجری به کوی دوست، ص 92) از این جهت در قرآن، ذکر و یاد خداوند اهمیت بسیاری دارد تا جایی که آن را آرام بخش دلها می داند: أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(رعد/ آیه 28). خداوند در قرآن، ذکر و یاد خویش را بزرگتر از هر چیزی که قابل تصور برای اندیشه و ذهن بشری است، می­داند و همچنین آن را هم ردیف با اقامه نماز و حتی برتر از آن قرار داده است که نشان دهنده اهمیت ذکر در میان سایر عبادات است: وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَ الْمُنکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ(عنکبوت/ آیه 45). اینکه ذکر در عرفان چگونه معنا می شود جای بحث و بررسی دارد چرا که ذکر در متون دینی همواره بسیار پراهمیت بیان شده است البته این بدان معنا نیست که عرفا به الفاظ رسیده از ناحیه متون دینی بسنده کنند تا در حصار الفاظ گرفتار شوند از این روی همیشه عرفان با حقیقت دین، بیشتر دست و پنجه نرم می کند تا ظواهر آن، و لذا در بین عرفا بحث از حقیقت دین مطرح می شود تا ظواهر آن. باید گفت متاسفانه علی رغم تالیف مقالات و کتب متعدد در این راستا هنوز آن طور که باید به حقیقت ذکر به عنوان خمیر مایه عرفان نگریسته نشده است و لذا در بیشتر موارد ذکر را به حوزه الفاظ تقلیل داده اند در صورتیکه ذکر زبانی گرچه از تمام مراتب ذکر نازلتر است و لی در عین حال مفید فایده است زیرا که زبان در این ذکر به وظیفه خود قیام کرده و بعلاوه ممکن است این تذکر پس از مداومت و قیام به شرایط آن اسباب باز شدن زبان قلب نیز بشود. ذکر قلبی از بهترین مراتب ذکر است که همانا توجه قلبی به خدای سبحان است به طوریکه همه رفتارهای انسان با ذکر حق انجام می گیرد و بر خلاف وظایف، امری انجام نمی دهد.(نک: خمینی، ص250) ذکر قلبی هم اگر چه بهترین مراتب ذکر است اما باز هم کاملترین نیست و لذا به مرحله بالاتر یعنی ذکر عملی منتقل می شوند که انسان را به مقام اطاعت فرمان خدا دعوت می کند تا به انجام عبادات ترغیب و از محرمات دور کند. در حالیکه برخی عرفا بالاترین مرحله ذکر را نسیان ذکر می دانند.(رک: حقیقت ذکر، ص20)  چرا که کمال ذکر در نسیان ذکر است. در حالیکه به نظر می رسد حقیقت ذکر چیزی فراتر از این باشد. آنچه در ادامه مورد تحلیل و بازاندیشی قرار می گیرد بررسی تطبیقی حقیقت ذکر در قرآن و عرفان است.

 

 

 

ذکر در قرآن                    

ذکر در ادبیات قرآنی به معنی یاد کردن، فراموش نشدن، بیان و یا به زبان آوردن برخی الفاظ رسیده از ناحیه دین است(معجم مقاییس اللغه، ج2، ص358) ذکر یکی از پر کاربرد­ترین واژه های قرآنی است که عمدتاً به معنای یادآوری: یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْت ُعَلَیْکُمْ وَ أَوْفُواْ بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ(بقره/آیه40) و تذکر: وَ یَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ(ابراهیم/آیه 25) آمده است. در اصطلاح نیز به معنای به زبان آوردن عبارات، دعاها و آیات قرآنی برای قرب به حق است.(انسان کامل، ص80) ذکر در آیین اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردار است آنچنانکه هر نوع عبادتی را در بر می گیرد. عبادت خداوند که به اشکال مختلفی تجلّی پیدا می‏کند در صورت ذکر، به شکلی ویژه ای ظهور و بروز دارد به طوری که ذکر خدای سبحان از بارزترین مصادیق پرستش او به حساب می آید. باید گفت ذکر خداوند همانند بخش های دیگر از عبادت به شکل های متعددی متداول می‏شود، مانند ذکر عام و ذکر خاص. ذکر عام آن است که اختصاصی به موجود معین ندارد، بلکه در هر چیزی یافت می‏شود، یعنی تمام اشیا به یاد خداوند به سر می‏برند، تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا(اسراء/ آیه 44) و ذکر خاص آن است که مخصوص نوع معین از مخلوقات است و در آنها یافت می‏شود، مانند ذکر مخصوص فرشته یا مخصوص انسان. تقسیم دیگر ذکر به لحاظ قلب و قالب است، و این قسم همان است که گاهی از او به ذکر قلبی و ذکر زبانی یاد می‏شود، البته چنین تقسیمی مختص به قلمرو انسان نیست؛ زیرا موجودهای ذی ‏شعور دیگر، گاهی به فکر خدا هستند که همان ذکر قلبی آنهاست و گاهی به زبان ویژه خویش به نام خدای به سر می‏برند که این همان ذکر زبانی آنهاست. ذکر گاهی در برابر غفلت، سهو، نسیان و مانند آن به کار می‏رود که در این گونه موارد به عنوانِ تذکره، تذکّر و نظایر آن استعمال می‏شود؛ و زمانی در مقابل خمول و خمود به کار می‏رود که در این گونه موارد به عنوانِ نامور، نامدار، نام‏آور و مانند آن استعمال می‏شود.(حکمت عبادت، ص272) باید گفت در مجموع واژه ذکر در فرهنگ قرآنی به دو دسته پدیده اطلاق می شود که با تحلیل به عمل آمده برخی از این مصادیق شامل الفاظ و اذکار، و برخی دیگر شامل اشخاص می شوند. آنچه در حوزه لفظ قرار می گیرد ذکر لفظی است و آنچه در حوزه اشخاص قرار دارد ذکر وجودی نامیده می شود.

 

 

ذکر لفظی

ذکر به لحاظ ارزش وجودی و درجه‏بندی دارای اقسامی گوناگون است؛ زیرا زمانی به لحاظ مذکور سنجیده می‏شود که در این حال، کامل‏ترین ذکرْ، یاد بنده نسبت به خداوند و اسم اعظم او است چون مذکوری کامل‏تر از خدای سبحان نیست. و زمانی به لحاظ ذاکر، بررسی می‏شود که در این وضع نیز کاملترین ذکر، یاد خداوند نسبت به بنده است، چون هیچ یادکننده‏ای همتای خدای سبحان نیست، او همان طور که «خیرُ مذکورٍ» است، خَیْر ذاکرٍ هم هست و گاهی به لحاظ کیفیت ذکر از جهت اخلاصْ ارزیابی می‏شود که در این صورت نیز کاملترین ذکرْ یاد خداوند نسبت به شی‏ء معین یا شخص معلوم است؛ زیرا یاد خداوند، منزّه از هر گونه آمیختگی به غیر حق و صواب است، چون هر چه از حق محض و محض حق ظاهر شود از آلودگی باطل و ناصواب مصون است.(نک: همان، و هجرت به کوی دوست، ص92) و گاهی از جهت کمیّت ذکرْ بررسی می‏شود که در این مَنْظر نیز، بهترین ذکر، یاد خداوند نسبت به شی‏ء معلوم یا شخص معین است. خداوند که شهود محض و محض شهود است، از سهو، غفلت، نسیان و مانند آن مبرّاست و هرگز نسیان و سهو در حرم اَمْن کبریایی او راه ندارد: و ما کان ربّک نسیّاً(سوره مریم/ آیه 64) و ما یعْزب عن ربّک من مثقال ذرةٍ فی الأرض ولا فی السماء(سوره یونس/ آیه 61) از آن جهت که تمام عناوین چهارگانه مزبور یعنی بررسی ذکر به لحاظ مذکور، ذاکر، کیفیتِ ذکرْ، کمیّتِ ذکرْ، در مظاهر اسما و صفات خداوند یاد می‏شود، هر کدام از آنان نیز که مقام خلافتش کاملتر و تقرّب وی به خدای سبحان بیشتر بود ذکر دانی نسبت به او (به لحاظ مذکور) و ذکر او نسبت به دانی (به لحاظ ذاکر، کیفیّت و کمیّت) شایسته‏تر خواهد بود. (ادب فنای مقربان، ج3، ص42) لذا اگرچه هر کدام از عبادتهای ویژه، مانند نماز، روزه، زکات، خمس، حج، امر به معروف، نهی از منکر، دعا و مانند آن به جای خودْ ذکر محسوب می‏شود و معنای جامع ذکر و نیز حکمت عام آن همه امور یاد شده را فرا می‏گیرد، لیکن عنوانِ ذکرْ در جای خود عبادتِ مخصوص است که اثر خاص خود را خواهد داشت. مراد از این نوع ذکر در فرهنگ دینی آن دسته از اذکار است که پایه و شاکله خویش را بر الفاظ دینی بنا کرده است و دقیقاً به ما می فهماند برای رسیدن به این نوع از ثواب باید این چنین لفظی تلفظ شوند آنچه مهم است اینکه این نوع از ذکر در حوزه لفظ اتفاق می افتد نه حوزه های دیگر. مهمترین مصادیق این نوع از ذکر عبارتند از:

 

1. قرآن: در فرهنگ قرآن کریم همه کتاب های آسمانی ذکرند  لیکن در میان آنها تنها قرآن کریم ذکر مبارک نامیده شده است وَ هَذَا ذِکْرٌ مُّبَارَکٌ أَنزَلْنَاهُ(انبیاء/ آیه50) و یا إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ(حجر/ آیه 9) البته این نامگذاری ناشی از خصوصیتی است که تنها این کتاب آسمانی از آن برخوردار است.(ادب فنای مقربان، ج3، ص42)

2. تورات: وَ لَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى وَ هَارُونَ الْفُرْقَانَ وَ ضِیَاء وَ ذِکْرًا لِّلْمُتَّقِینَ(انبیاء/ آیه 48)

3. هر آیه، سوره و یا هر کتاب آسمانی دیگر: مَا یَأْتِیهِم مِّن ذِکْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ(انبیاء/ آیه 2)

4. نماز: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلَاةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ(جمعه/ آیه 2)

 

همانگونه که مشاهده می شود موارد چهار گانه یاد شده از آن جهت به ذکر لفظی نامیده شده اند چون در دلالت خود به مذکور، ابتدا قائم به لفظ و آنگاه سبب ذکر و یادآوری او می شوند و لذا برای یاد کرد مذکور بایستی حتماً الفاظ مربوط به هر کدام از آن عبادات تلفظ و بر زبان رانده شوند تا یادآوری صورت پذیرد و گرنه به خودی خود هرگز به مذکور دلالت نمی کنند چون صامت اند. نکته مهم اینکه صعود پلکانی در سیر سالک و ذاکر، تابعی از خلوص و توجه تام به خداوندگار است و لذا به هر میزان خلوص در ذکر محقق شود حضور مذکور هم بیشتر نزد ذاکر احساس می شود(الرساله القشیریه، ص85) البته ذکر زبانی همان طور که در برابر ذکر قلبی قرار می‏گیرد در قبال ذکر فعلی و عملی نیز واقع می‏شود، یعنی گاهی یک فعل از آن جهت که یادآور خداست ذکر نامیده می‏شود(مصنفات فارسی، ص174) گرچه آن فعل توسط دست یا پا یا سایر اعضا انجام شده است؛ زیرا ذکر به معنای یاد خدا اختصاصی به قلب ندارد بلکه هر کاری که نمودار یاد پروردگار باشد، ذکر او است.(نک: احیاء علوم دین، ص642) البته گاهی سکوت و خاموشی ذکر خداست و این معنا نه از آن جهت است که چون صَمْت و خموشی با فکر، تدبّرو تأمّل همراه است و این عناوین یادآور خداوند است و به این مناسبت عنوان ذکر بر سکوت اطلاق می‏شود، زیرا در این حال، اطلاق ذکر بر سکوت از قبیل وصف به حال متعلّق موصوف است، نه خود موصوف؛ بلکه از آن جهت است که خود صَمْت، خموشی و سکوتْ لازم یا راجح است، جایی که سخن گفتن منشأ فتنه، یا سبب شنیدن سخن نامحرمانه بیگانگان باشد، خودِ سکوتْ ذکر خداست، چنانکه اگر صَمْت و خموشی سبب پدید آمدن حالتِ تفکر، تدبّر، اتّعاظ و مانند آن باشد از آن لحاظ که وسیله کمال است و پایه تعالی محسوب می‏شود، به عنوان مقدمه نه اصل، مصداق صحیح ذکر خواهد بود. (نک: حکمت عبادات، ص276)

 

 

 

ذکر وجودی

اما در فرهنگ قرآنی ذکر گاهی به معنای مصدری و وصفی است، مانند یاد خدا بودن، نام خدا را بردن و در زبان جاری کردن و زمانی هم به معنای شی‏ء یا شخصی است که خود مصداق ممثل یا مجسم یاد خداست و نیز سبب یادآوری خداوند است چنانکه خودْ صاحب نام بوده و مایه نامور شدن دیگران می‏شود، مانند اطلاق عنوان ذکر بر قرآن کریم، البته به شکل ویژه، یا بر شخص رسول اکرم(ص) که این موجود های نورانی گذشته از آنکه خودْ ذکر ممثّل و مجسّم‏اند سبب احیای نام خدا بر زبان و یاد او در دل ها هستند چنانکه مایه نامور شدن جامعه متذکّر به یاد خدا خواهند بود.(نک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج8 ، ص 572) باید گفت دلیل اینکه خداوند در دسته ای از آیات قرآن کریم بارها پیامبر خویش را به ذکر کثیر امر می­کند از جمله آیه 41 سوره آل عمران، این است که خداوند می­خواهد به بندگانش بیاموزد تا او را بسیار یاد کنند به این خاطر بایزید بسطامی، معتقد بود که ذکر کثیر به عدد نیست، بلکه به حضور بی غفلت است(تذکره الاولیاء، ج1، ص156). بنابراین قرآن کریم ذکر کثیر را صفت مومنین و بندگان صالح خداوند بیان می کند؛ کسانی که از جانب خداوند برای آن ها مغفرت و پاداشی عظیم آماده شده است والذاکرین الله کثیرا والذاکرات اعدالله لهم مغفره واجرا عظیما(احزاب/آیه 35). الا الذین آمنوا و عملو الصالحات وذکروالله کثیرا(شعراء/آیه 227). در فتوحات مکیه درباره توصیف ذکر به کثرت اینگونه آمده است: ان الله ما وصف بالکثره شیئا الا ذکر؛ و ما امر بالکثره من شیء الا من الذکر(فتوحات مکیه، ج4، ص385). به عبارت دیگر ذکر کثیر نشان دهنده محبت ذاکر به مذکور است. میبدی بر اساس همین نکته آیه فوق را به دعوت خلق برای محبت ورزیدن به حق می­داند وی می نویسد مفهوم این آیت از روی اشارت، دعوت خلق است بر محبت حق، زیرا که مصطفی(ص) فرموده: من احب شیئا اکثر ذکره. نشان دوستی ذکر فراوان است. دوستی نگذارد که زبان از ذکر بیاساید یا دل از ذکر خالی ماند(اسرار التوحید،ج8 ،ص 74 ). مولانا در مثنوی حال چنین ذاکری را به نظم کشیده، می گوید:

 

آن یکی الله می گفتی شبی                                          تا که شیرین می شد از ذکرش لبی

گفت شیطان آخر ای بسیار گو                                        این همه الله را لبیک کو؟

می نیاید یک جواب از پیش تخت                                    چند الله می زنی با روی سخت

او شکسته دل شد و بنهاد سر                                         دید در خواب او خضر را در خضر

گفت هین از ذکر چون وامانده ای                                   چون پشیمانی از آنکش خوانده ای

گفت لبیکم نمی آید جواب                                           ز آن همی ترسم که باشم رد باب

گفت آن الله تو لبیک ماست                                        و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست.

(مثنوی معنوی، ج2، ص 13)

گفتنی است در متون دینی ذکر وابستگی تام به الفاظ آن دارد و لذا با کمترین مرحله رویش یعنی ذکر لفظی  آغازمی شود تا نفوسی که در مرتبه پایین هم هستند بتوانند در این ارتباط شریک شوند. اما نکته مهم نامیدن برخی اشخاص چون رسول خدا(ص) حضرت عیسی (ع)به این نام است که همچنان تحلیل آن در پس پرده ابهام قرار دارد چرا که ساحتی غیر از درون انسان و لفظ را معرفی می کند و پنجره جدیدی از ذکر را می گشاید که هرگز مورد توجه اندیشمندان قرار نگرفته است. آنچه در ادامه در عرفان مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد در جهت پاسخ به این چالش جدی است.

 

 

ذکر در عرفان

در عرفان اسلامی، ذکر یکی از ارکان مهم سیر و سلوک است که سالک با چنگ زدن به آن، مراحل بالای حقیقت را به جان درک می کند و لذا گفته شده ذکر برای سالک به مثابه شیر است برای فرزند و سالک باید آن را از شیخ فرا گرفته باشد.(نسفی، ص324) کلمه عرفان که اسم فاعل آن را عارف می گویند اصلاً مصدر عربی و به معنای شناختن و بازشناختن در متون دینی به شکل های مختلف بازتاب یافته است(نک: بقره/89 و مائده83.) برخی عرفا نیز از این حوزه معنایی در جهت شناختن پروردگار بهره برده اند.

بهر این پیغمبر آن را شرح ساخت                     کانکه خود بشناخت یزدان را شناخت

ای خُنک آن را که ذات خود شناخت        اندر امنِ سرمدی قصری بساخت.(مثنوی معنوی، 5/ 3341، ص212)

در کتب لغت عربی، عرفان و معرفت را به معنی علم و دانش، تفسیر می کنند اما از نظر فقه اللغه ما بین علم و معرفت فرق است و مثلاً معرفت را در مورد ادراک امور جزئی بسیط و علم را در مورد ادراک امور کلی مرکب بکار می برند. (شرح بر مقامات اربعین، ص89)

مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید                    که حلقه یی ز سر زلف یار بگشاید

                                                                                       (غزلیات حافظ، غزل، 230)

ذکر در ادبیات عرفانی به معنی فراموش کردن هر چیزبی غیر از خدا است.(اسرار التوحید، ص797) غزالی در کیمایی سعادت در ذکر حق تعالی می گوید: و بدان که مقصود همه عبادت یاد کردن حق تعالی است که عماد مسلمانی نماز است و مقصود حق تعالی است چنان که گفت: إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ(عنکبوت/45) و برای این گفت فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ(بقره/152) و این یادکرد بر دوام می باید و اگر بر دوام نبود در بیش تر احوال باید که فلاح در این بسته است و برای این گفت وَاذْکُر رَّبَّکَ کَثِیرًا(انفال/45) و لذا می فرماید اگر امید فلاح دارید کلید آن ذکر بسیار است نه اندک.(کیمیای سعادت، ص87 و در آمدی در تصوف و عرفان اسلامی، ص 121)

در اصطلاح عرفان اسلامی ذکر نه تنها محصور در الفاظ نیست که گاه بسیار بیشتر از آن چیزی است که می پنداریم به این خاطر پای ذاکر و مذکور هم به میان می آید که اندکی فرا تر از الفاظ است چرا که در متون دینی ذکر پیرامون کلمات و اشخاص می گشت در حالیکه در عرفان اسلامی علاوه بر ذکر، ذاکر و مذکور نیز به حلقه معرفتی اضافه می گردند و پر واضح است که از این رهگذر ذاکر به معنای انسان ذکر کننده است نه لفظ ذکر! چنین موضوعی خود سبب می شود تا در بررسی تطبیقی ذکر در عرفان اسلامی به وجود ذاکر اهمیت دو چندان داده شود شاید بعد معرفتی ناب آن نمایان شود. در هر صورت ذکر در عرفان معنای دیگری می یابد به عبارت دیگر نسیان از ویژگی های ذاکر است نه ذکر، چون اینجا دیگر بایستی پای شخص در میان باشد تا نسیانی رخ دهد و گرنه خود لفظ ذکر که با نسیان جمع نمی شود شاهد مثال این برداشت گفته جنید بغدادی است که در معنای حقیقت ذکر، فانی شدن ذاکر در مذکور را بیان می کند(نک: تذکره الاولیاء، ص426) ذکر خداوند و یاد اسمای حُسنی و مظاهر او، هم در عقل نظری به عنوان اندیشه الهی ظهور دارد و هم از عقل عملی به عنوان گرایش دینی تجلّی می‏کند(نک: حقیقت نوری اهل بیت، ص 320-325) زیرا هم معرفت خدا ذکر اوست و هم محبّت او، هم علم الهی یاد اوست و هم تخلق به اخلاق او و امتثال دستورها و اجتناب از نواهی او ذکر او است، چون هر چه سبب حضور خدا و اسما و صفات او است ذکر حق است و در این جهتْ هم شعبه‏های علمی سهم بسزایی دارند و هم شعبه‏های عملی.( حکمت عبادات، ص 278)

 

 

 

ذکر وجودی در عرفان

به نظر می رسد در عرفان اسلامی بیشترین توجه به اشخاص معطوف باشد تا الفاظ، چرا که در عرفان، مصداق به عنوان راهنمای مریدان خویش به مذکور است از این روی همیشه در عرفان با تطبیق آیات با دیگر پدیده ها سر و کار داریم تا الفاظ. به عنوان نمونه نجم الدین دایه اصولى مانند «شوق» را ضمن تأویل آیه قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ ... (بقره./آیه 94) و اصل «اخلاص» را ضمن تأویل وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ ... (بقره/ آیه 83) اصل «ذکر» را، ضمن تأویل فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ ... (بقره/آیه 152) نتیجه مى‏گیرد. همچنین تأویل آیه کریمه وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ ... (بقره/آیه 109) را حال مریدى مى‏داند که توسط عالمان ظاهر بین و مترسمان که از نور الهام و علم لدنى بى‏بهره‏اند، مورد طعن قرار گرفته است، اما عارفان و سالکان اهل حقیقت او را معفوّ مى‏دارند. تأویل طوفان نوح به «نفس» مبتلا شده و کوه «جودى» به مقام «تمکین» و ایام طوفان به مقامات «تلوین» که در معرض آفات و هلاکت است، از جمله مواردى است که بیانگر تطبیق آیات با مکتب عرفان است که توسط این مفسر انجام گرفته است.(پژوهشى در جریان‏شناسى تفسیر عرفانى، ص 331) گفتنی است رجوع به اهل ذکر و یافتن مصداق واقعی آنها در متون دینی همیشه سوال برانگیز بوده است مثلاً در دو آیه قرآن مورد توصیه است: فسئلوا أهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون(سوره نحل/ آیه 43 و سوره انبیاء/ آیه 7) این دو آیه که یکی از ادلّه وجوب تقلید جاهل از عالم به شمار می‌آیند، مفهومی عام دارد؛ یعنی هر کسی که دارای علم و آگاهی از چیزی (قرآن، تورات، انجیل یا...) باشد و اهل اطّلاع و خبره در آن زمینه به حساب آید، در همان زمینه «اهل‌الذّکر» است. از این جهت بر علمای یهود و نصارا که در این مفهوم کلّی داخل هستند، تطبیق شده است وگرنه اختصاصی به آنها ندارد؛ چنان که در روایات بر ائمه اطهار(ع) و در فقه بر فقها و مجتهدان تطبیق شده است. بنابراین، سؤال از اهل ذکر و رجوع به آنها متفاوت است. در جایی که مورد سؤال، صفات پیامبر اکرم(ص) در تورات و انجیل و مانند آن باشد، منظور از اهل ذکر، علمای یهود و نصاراست و اگر مورد سؤال، احکام فرعی فقهی باشد، رجوع به پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و در غیاب آنها رجوع به فقها تناسب دارد؛ چنان که در بسیاری از موارد دیگر نیز رجوع به اهل بیت(ع) تناسب دارد.(ادب فنای مقربان، ج3، ص34) ملا صدرا در این زمینه معتقد است ان العقلاء هم المخصوصون بانهم اهل‏ الذکر اى اهل العلم و العرفان(شرح أصول الکافی، ج‏1، ص251) همانطور که ملاحظه شد تطبیق در بیشتر موارد اتفاقی جاری است و سیره علما و عرفا بر این شیوه قرار گرفته است فایده چنین تطبیقی دستیابی به انسانی است که در تمام حالات خدایی است نه فقط زمانی که مشغول ذکر است به این سبب عرفا همواره سعی در اتصال به چنین انسانی دارند تا به عنوان مراد، مریدش شوند چون مطمئن هستند که به خطا نمی روند. علامه طباطبایی در تحلیل روایتی از امام صادق(ع) که خود را اهل ذکر خواند می گوید: این روایت و روایات مشابه آن از باب جری و تطبیق مفاد آیه یا یک مصداق خارجی اند(المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص256-257) بدون شک انطباق مصداق بر مفهوم یکی از پدیده های رایج در بین علوم است که قطعاً کار گشاست اما این انطباق زمانی نمود بیشتری می یابد که بر انسان کامل منطبق شود چرا که چنین انسانی منبع شناخت ذات احدیت خواهد بود و چون از جنس بشری است یقیناً در الگو سازی برای دیگران نیز مفید است و این یکی از لوازم هدایت دیگران است که در وجود ذاکر نهفته است. مرحوم فیض کاشانی در این خصوص می نویسد: از این روایات استفاده می شود که مخاطبان آیه که به آنها دستور داده شده تا از اهل ذکر بپرسند مومنان هستند و نه مشرکان چون در روایات، اهل بیت(ع) به عنوان مصداق این مفهوم معرفی شده اند و لذا امر کردن مشرکان به سوال از اهل بیت بی معنی خواهد بود(تفسیر صافی، ج3، ص137) چون آنان اصلاً به چنین شانیتی در حق اهل بیت اعتقاد ندارند تا از آنان سوال بپرسند و از آنجاییکه امر خداوندی امر مولوی و مبتنی بر حکمت است قطعاً اهل ذکر، وجود انسان کامل است که مرجع و منبع ارجاعات و سوالات خواهد بود.

 در ادامه برخی از این شواهد مبنی بر تطبیق آیات و ذکر بر پدیده ها بیان می شوند:

1. عقل کامل به معنای ذکر: نیروهای علمی و عملی انسانِ سالکِ ذاکرْ باید به اِمامتِ عقلْ اندیشه‏ها و کوشش‏های خود را سامان بخشند، در این حال اِمامتِ عقلِ ذاکرْ و رهبری عاقله‏ای که به یاد خدای سبحانْ تصدیق و تکذیبْ یا تولّی و تبرّی دارد به منزله سرایت روح ذکر در سراسر ابدان نیروهای مادون است، آنگاه تمام قوای علمی و عملی سالکِ ذاکرْ به مثابه امت واحد به زعامت امام فارِدِ ذاکرْ به سر می‏برند و بنیان مرصوص آنها از رَخْنه اهرمنِ جهل علمی و دیو و دَد جهالت عملی مصون خواهد بود. البته مقام والای انسانِ سالکِ ذاکرْ که جامع بین علم صائب و عمل صالح است مَنْبع ظهورِ عقل نظر و حضور عقل عمل خواهد بود و آن مرحله برین، ضامن انضمام دو عقل مزبور است اولا ً، آنگاه هر کدام از دو عقل یاد شده اِمامتِ زیر مجموع خود را به عهده می‏گیرد ثانیاً؛ یعنی در حقیقت قلّه هرم انسانِ سالکِ ذاکرْ را همان مقام جمع الجمعی وی تشکیل می‏دهد که مرحله حیات متألّهانه اوست؛ زیرا آن حقیقتِ جامع است که امام ائمّه بوده و تمام شئون برجسته نفس انسانی به او اقتدا می‏کنند، آنگاه نیروهای مادون، به امامت سایر قوای برجسته و با توسّل آنها و با استشفاع به آنها به مقام والای حیات انسانی راه دارند گرچه او مظهر خدایی است که در عین علوّ و برجستگی، دنوّ و تواضع و فروتنی دارد، چه اینکه در عین قُرب و نزدیکی کاملا ً بالا و بلند و دور است. «الحمد لله... الذى بَعُد فلا یُری وقَرُبَ فشهد النجوی»(روضة المتقین، ج 5، ص 512)، «الدانى فى علوه والعالى فى دنوّه»(صحیفه سجادیه، دعای 47)، چون انسانِ سالکِ ذاکرْ خلیفه خداست و خلیفهْ مظهر و آیتِ مُسْتَخلف عنه است و مُسْتَخلف عنْه دارای مقام جمع الجمعی و شئون زیرمجموع است، خلیفه او ناچار این چنین خواهد بود بنابراین چنین ذاکری که از اوصاف حقه بر خوردار است خود ذکر است هر چند لفظی به زبان نیاورد. در واقع حقیقت چنین ذکری در بالاترین مرتبه، وجود رسول اکرم(ص) است که در متون دینی هم به ذکر نامبردار شده است.

2. انسان کامل مظهر اسماء الله: ذکر خدا و یاد اسمای حسنی و صفات علیای او به مثابه نفخ روح حیات‏بخش است(نک: الانسان الکامل، ص324) که نمونه بارز آن نفْخ دمِ مسیحایی است که سبب زنده شدن پرنده و هر مرده‏ای بود که حضرت عیسی(ع) به اذن خدا در آن می‏دمید. معلوم می‏شود نام و یاد خدا به مثابه دم مسیح است که آن دم مسیحایی، خلیفه دم الهی است که در تجلیگاه و نفخْت فیه منْ روحی(سوره حجر/ آیه 29) پدید آمدن حیات را تضمین می‏کند و هر کاری که نام خدا و یاد او در آن ظهور نیابد هر چند به حسب ظاهر در صحرای خیال چونان غزال می‏خرامد لیکن در وادی حقیقت و عقل بیدارْ مرداری بیش نیست. مولانا با بیان داستان زیبایی از حضرت عیسی(ع) ضمن تایید این معنا به تاثیراسم اعظم و رابطه معنوی آن با شخصیت وجودی حضرت عیسی(ع)  می پردازد.

گشت با عیسی یکی ابله رفیق              استخوان‌ها دید در حُفرهْ عمیق

گفت ای همراهِ آن نام سنی                 که بدان مرده تو زنده می‌کنی

مر مرا آموز تا احسان کنم                             استخوان‌ها را بدان با جان کنم

گفت خامش کن که این کار تو نیست     لایق انفاس و گفتار تو نیست

کآن نفس خواهد ز باران پاک‌تر               وز فرشته در روش چالاک‌‌تر

عمرها بایست تا دم پاک شد               تا امین مخزن افلاک شد

خود گرفتی این عصا در دست راست     دست را دستان موسی از کجاست

گفت اگر من نیستم اسرارخوان             هم تو بر خوان نام را بر استخوان

(شرح و تفسیر مثنوی دفتر دوم، ص21)

حضرتِ عیسی علیه السلام از خدا خواست که رازِ این کار را به او نشان دهد اما همانطور که در ادامه داستان خواهد آمد خداوند متعال به حضرت عیسی (ع) دستور داد آن استخوانها را زنده کند نه به آن شخص که فاقد آن قابلیت وجودی بود:

خواند عیسی نام حق بر استخوان                    از برای التماس آن جوان

حکمِ یزدان از پی آن خام مَرد                       صورتِ آن استخوان را زنده کرد

                                                                             (مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش 13)

  نفس حضرت عیسی (ع) احیاگر است اگر چه کلمه ای را هم بر زبان نیاورد لذا ایشان از کنار شهری عبور میکرد بلا و بیماری از آن شهر برداشته می شد .پیامبر اکرم (ص) از کنار قبرستانی می گذشت برای لحظاتی عذاب از اهل قبور برداشته شد..

 در قرآن کریم عده ای با عناوینی چون دائم الذکر و در نتیجه دائم الصلاة نام برده شده اند در حالیکه چنین افرادی نه همیشه در حال ذکرند چون گاهی می خوابند و نه در حال نمازند چون نماز عبادت مخصوص با الفاظ ویژه است پس چگونه ممکن است چنین توصیفی درست باشد؟ باید گفت پاسخ این سوال در تئوری این مقاله نهفته است چرا که انسان کامل خود ذکر است و دیگر نیازی به ذکر لفظی ندارد تا سوالات فوق بدون پاسخ رها شوند و لذا در عرفان به چنین اشخاصی سالکِ ذاکر می گویند.(حکمت عبادت، ص285) به عبارت دیگر یعنی توجه آنها و مشاهده حق برای آنها همیشگی است(نک: شرح نهج البلاغه، ج7، ص156) یعنی هیچ چیز آنها را از این نماز باز نمی دارد؛ نه خوردن، نوشیدن، بیداری، خواب و غیره زیرا نماز به قیام و قعود و رکوع و سجود نیاز ندارد.(جامع الاسرار و منبع الانوار، ص576) مولوی با تایید چنین تحلیلی معتقد است هدف از این حالت آن است که پیوسته در یاد خدا باشی(مثنوی معنوی، ص 411). بنابراین چنین شخصی قطعاً خود، نماد ذکر حق است و گرنه همیشه در نماز بودن معنا ندارد. در این خصوص  روایات تفسیرى از معصومین(ع) بسیار است که در کتب تفاسیر نقلى شیعه مانند تفسیر قمى و غیره گردآورى شده و حاکى از عرفان بلند اهل بیت عصمت از حقایق قرآنى است‏.(روش شیخ طوسی در تبیان، ص 118)

3. تفاوت خطاب با مخاطب: همه انسانها مأمور به یاد خدا و ذکر اویند لیکن همگان مخاطب به یاد هویّت مطلق نیستند تا آن را بدون حجاب تعیّن به یاد آورند نشانه تفاوت خطابها را می‏توان از تفاوت عناوین مخاطب استنباط کرد؛ زیرا برخی از افراد با (یا أیّها النّاس) مخاطب واقع می‏شوند و بعضی با (یا أهل الکتاب) و برخی با (یا أیّها الذین امنوا) و عدّه‏ای با (أُولی الأبصار) و (أُولی الألباب) مطرح‏اند و گروهی با (یا أیّها الرُّسُل) و سرانجام خطاب وحید و توجه فرید خدای اَحَد متوجه اولوالعزم از انبیا و مرسلین می‏شود تا از آنجا به تنها خطاب جهان امکان که توجه به مقام ختمی مرتبت است ختم شود که آن حضرت نه تنها از انبیا و مرسلین افضل است بلکه از خصوص اولوالعزم آنان نیز اعلی و اَنْبل و اجمل و اَجلّ خواهد بود.(حکمت عبادات، ص 285) پر واضح است که هر چه خطاب مهمتر باشد شخص مخاطب نیز کامل تر است به این خاطر خطاب یا ایها الرسل مخصوص وجود سالک ذاکر است که به سرچشمه حقیقت متصل است و بی هیچ ذکری ذاکر است چنین شخصی همیشه مخاطب است و لازمه مخاطب بودن همیشه در محضر استاد بودن است و گرنه مخاطب خاص الخاص نمی شد.

4. مصداق کلمه الله انسان است: در آیاتی از قرآن کریم خداوند پس از بیان داستان هبوط آدم کلماتی را برای پذیرش توبه او به او می آموزد که مفسران را در نوع این کلمات دچار تشکیک کرده است اینکه این کلمات از سنخ لفظ اند یا چیز دیگر جای بحث و فحص دارد اما آنچه با تحلیل به دست می آید اینکه ممکن است این کلمات همان انسان های کاملِ مخاطبِ مظهرِ اسمای حق باشند(روض الجنان، ج1، ص372) که خداوند آنها را با انتقال پنهان در قالب لفظ به شخص معرفی می کند. دلیل این مطلب اینکه خداوند در قرآن کریم از وجود حضرت عیسی(ع) به عنوان کلمه الله یاد می کند تا نشان دهد گاه می شود به جای ذکر یا کلمه الله انسان کامل را بکار برد آن آیه این است: أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى‏ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ(آل عمران/ آیه 39)‏ قَالَ: مُصَدِّقاً یُصَدِّقُ یَحْیَى بِعِیسَى همان ذکر است بکار برده شود إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى‏( آل‏عمران/ آیه 45). نکته شایان ذکر اینکه هم کلمه الله از آن خداست و هم عیسی بنده اوست لذا در عالم تکوین چنین جایگزینی قابل انجام می باشد(کاشف الاسرار، ص118) به هر روی در علم خداوندی بین کلمه الله که ذکر لفظی است و عیسی که ذاکر موجود است تفاوتی نیست چون هر دو به یک مکان راهنمایی می کنند به این خاطر در عرفان بیشترین سرمایه گذاری بر روی شخص انجام می گیرد تا الفاظ به لحاظ اینکه بالاترین مرتبه ذکر دستیابی به ذاکر است که در مذکور فانی شده است.

لذا آدمیان اگر فهم خود را در برابر این کلمات شفاهى، مکتوب و نمایشى به کار برند و از رهنمودهاى آنها استفاده کنند، و کلمات انسانى مانند حضرت عیسى کلمة الله‏ و پیامبر اسلام و عترت که ترجمان کلام الله و اسوه‏هاى حسنه هستند، وسیله و الگو و راهنماى خود قرار دهند، مى‏توانند به سوى خدا و بهشت الهى بازگردند(باستان‏شناسى و جغرافیاى تاریخى قصص قرآن، 243) و از این رو در روایات اسلامى آمده کلماتى را که آدم به آنها توسل جست یعنى وسیله توبه و بازگشت عملى خود به سوى خدا قرار داد، پیامبر اکرم (ص) و اهل بیتش بودند.(التبیان فی تفسیر القران، ج1، ص169).

 

5. قرآن ناطق همان ذاکر است نه ذکر: باید گفت اگر مراد از ذکر، قرآن کریم باشد، ائمه اطهار(ع) چنان اُنس و تعلّقی با آن دارند که «ثَقَل اصغر» و «قرآن ناطق» لقب گرفته‌اند و اساساً یک حقیقت هستند که در دو لباس تکوین و تدوین جلوه کرده‌اند و بر اساس حدیث ثقلین، جدایی آنها از یکدیگر ممکن نیست(معارف، ص300) اگر مراد، کتاب‏های آسمانی پیشین باشد، آنها از محتوای آن مطّلع هستند و ارتباط ویژه‌ای با آن دارند. امیرمؤمنان(علیه‌السلام) فرمود: اگر مسند قضا و داوری برای من گذاشته شود، در میان اهل تورات با توراتشان، در میان اهل انجیل با انجیلشان، در میان اهل زبور با زبورشان و در میان اهل قرآن با قرآنشان داوری می‏کردم. به گونه‌ای که [اگر هر یک از این کتاب‏ها به نطق درآیند] فریاد خواهند زد که علی بن ابی طالب(ع)درباره ما به حکمی که در ما وجود دارد، حکم کرده است: «أما واللَّه لو ثُنّیت لی الوسادة ثمّ أُجلستُ علیها لحکمت بین أهل التوراة بتوراتهم و بین أهل الإنجیل بإنجیلهم و بین أهل الزبور بزبورهم و بین أهل الفرقان بفرقانهم حتّی ینادی کلّ کتاب بأنّ علیّاً حکم فیّ بحکم اللَّه فیّ».( بحار الانوار، ج40، ص153 و 144.) و سرانجام اگر مراد، رسول اکرم(ص) باشد، آنها اهل بیت رسالت و از خاندان آن حضرت هستند و وابستگی و ارتباط ویژه آنها با آن حضرت به گونه‌ای است که به منزله جان آن حضرت به شمار می‌آیند چنانکه بعضى قرآن را در اثر اتحاد با حقیقت آن مى‏شناسند، مانند پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت عصمت (ع) که بمنزله جان رسول خدایند.

 

 

نتیجه گیری:

ذکر یکی از واژگان پر بسامد قرآنی است که در قرآن مجید به معانی متعدی چون؛ یادآوری، تذکر، قرآن و به طور اعم به معنای یادکرد خدای به کار رفته است. از آن جایی که ذکر و یاد خداوند نقش مهمی در تکامل معنوی و روحی بشر به عهده دارد، خداوند آن را فراتر از مکان و زمان و حتی لفظ قرار داده، بسیار به آن سفارش می کند تا هر وقت و هر زمان بی هیچ دغدغه ای انجام شود. اگرچه هر کدام از عبادتهای ویژه، مانند نماز، روزه، زکات، خمس، حج، امر به معروف، نهی از منکر، دعا و مانند آن به جای خودْ ذکر محسوب می‏شود و معنای جامع ذکر و نیز حکمت عام آن همه امور یاد شده را فرا می‏گیرد، لیکن عنوانِ ذکرْ در جای خود عبادتِ مخصوص است که اثر خاص خود را خواهد داشت شاید یکی از علت های مهم این فراوانی واژگانی در متون دینی بی قید بودن آن است چون با هر طاقتی سازگار و سفارش به آن نیز مناسب حمکت آفریدگار است. بسیاری از عرفا و مشایخ صوفیه نیز با استناد به آیات قرآن، اهمیت و ارزش ذکر و یاد حق و آثار و برکات آن را برای سالکان طریقش، تبیین می نمایند چرا که بهترین و آسانترین راه رسیدن به سر منزل مقصود یاد همیشگی خدای جهانیان است و چون ذکر نوعی وجود بخشیدن به خداست و و جود هم منشاء اثر است قطعاً در تعالی روح و معرفت انسانی به اندازه وسعتش اهمیت و ارزش می یابد. نکته شایان ذکر اینکه در متون دینی ذکر هم به لفظ تعلق می گیرد هم به شخص و پدیده. اما با توجه به تفاوت استعداد ها از لفظ می آغازد که پایین ترین مرحله ارتباط است و لذا بیشترین مصادیق ذکر در قالب الفاظ گنجانده شده اند چرا که بیشتر مردم تعقل نمی کنند(فاکثرهم لا یعقلون) اما در فرهنگ عرفانی با گذر از این لایه نازک چشم حقیقت بین بینا می شود به این صورت که سالکِ ذاکر چه در حال ذکر باشد و چه مذکور خدا قرار گیرد در حال ذکر خواهد بود؛ زیرا دریافت فیضِ یاد خدا از بنده و تلقّی ذکرِ حق از عبد به جای خود حضور و ظهور الهی را به همراه دارد که همین حضور خدا ذکر است هر چند به حسب ظاهر به صورت ذکر نباشد، شاهد آنکه وظیفه سالک در حین شنیدن قرائت قرآن مجید، سکوت است، از آنجاکه خموشی و گوش فرا دادن، به دستور خدای سبحان است، پس چنین سکوتی نیز ذکر و یاد خدا خواهد بود گرچه با نام زبانی همراه نیست. بنابراین، هم قرائت آیات الهی ذکر خداست، هم تلقّی آنها با انصات و استماع، یعنی هم گفتنْ ذکر است و هم شنیدن، پس اگر کسی در اثر یاد خدا استعداد آن را فراهم کرد که مذکور خداوند قرار گیرد و خدای سبحان به یاد او باشد حتماً در نهانخانه دل و سویدای قلب وی، حالت استماع و اِنْصات و تلقّی ذاکر بودن خدا تجمّع می‏کند و همین حال مستمعانه و حالت مُنْصِتانه و سکوت مُتَلقّیانه و خموشی مُنْتظرانه ذکر خداست که در عرفان به اشخاصی چون معصومین(ع) منطبق می شود بنابراین چنین ذکری ذکر وجودی است شبیه کلمات انسانى مانند عیسى کلمة الله‏ که به حضرت مریم القا شد.

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

قرآن کریم.

ابن ابی الحدید، عزّ الدین،( 1378)، شرح نهج البلاغه، تصحیح: ابراهیم، محمد ابو الفضل، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه.

ابن عربی، محمدبن علی.(1994م). الفتوحات المکیه، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

ابن فارس، ابی الحسن احمد، معجم مقاییس اللغة، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،1404.

ابوالفتوح رازی، حسین بن علی.(1367). روض الجنان فی تفسیر القرآن، تصحیح محمد جعفر یا حقی و محمد مهدی ناصح، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی.

اسفراینی، نورالدین عبدالرحمن. (1383). کاشف الاسرار، تهران: دانشگاه تهران.

انصاری، عبدالله بن محمد.(1367). سخنان پیر هرات، چ5،به کوشش محمد جواد شریعت، مجموعه سخن پارسی، تهران.

ایرانی قمی، اکبر، روش شیخ طوسی در تفسیر تبیان، تهران، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371.

بهاء الدین ولد، محمد بن حسین. (1352). معارف، مجموعه مواعظ و سخنان سلطان العلماء، چ2، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، تهران: کتابخانه طهوری.

بی آزار شیرازی، عبد الکریم، باتان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، 1380.

تفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری، محقق، مصحح: مدرسه الامام المهدی(عج)، قم، انتشارات مدرسه الامام المهدی(عج)، چاپ اول، 1409.

جوادی آملی، عبد ا...، ادب فنای مقربان، قم، مرکز نشر اسراء، 1381.

جوادی آملی، عبد ا...، حکمت عبادت، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ پنجم، 1381.

چیتیک، ویلیام، در آمدی در تصوف و عرفان اسلامی، ترجمه: جلیل پروین، تهران، انتشارات حکمت.

حافظ، شمس الدین محمد، دیوان حافظ، به سعی: سایه، تهران، کارنامه، چاپ هشتم، 1381.

دامادی، سید محمد، شرح بر مقامات اربعین در تصوف یا مبانی سیر و سلوکعرفانی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، بهار 1375.

رهبر، علی، حقیقت ذکر، فصلنامه علمی پژوهشی انجمن معارف اسلامی ایران، سال دوم، شماره سوم، تابستان 1385.

طاهر زاده، اصغر، حقیقت نوری اهل البیت، اصفهان، انتشارات لب المیزان، چاپ دوم، 1390.

طباطبائی، محمد حسین. (1366). المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

عبادی، مظفر بن اردشیر. (1363). مناقب الصوفیه، تصحیح نجیب مایل هروی، تهران: مولی.

عطار نیشابوری، فرید الدین، تذکره الاولیاء، تصحیح میرزا محمد خان قزوینی، تهران، کتابفروشی مرکزی، چاپ چهارم. 1364.

علاءالدوله سمنانی، احمد بن محمد.(1369). مصنفات فارسی، به اهتمام نجیب مایل هروی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

غزالی، محمد بن محمد.(1364). احیاء علوم الدین، چ2، ترجمه موید الدین محمد خوارزمی، به اهتمام حسین خدیوجم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

غزالی، محمد بن محمد.(1364). کیمیای سعادت، چ3،تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

فرهادیان، رضا، (1378)، مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و احادیث، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول.

فیض کاشانی، محسن، تفسیر صافی، بیروت، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات.

قاسم پور، محسن، پژوهشى در جریان‏شناسى تفسیر عرفانى،بی تا.

قاسمی مقدم، جواد، (1390)، هجرت به کوی دوست، خرم آباد، انتشارات شاپور خواست، چاپ اول،.

قشیری،ابوالقاسم.(1361). الرساله القشیریه، چ2، ترجمه ابو علی احمد عثمان، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار الاضواء، 1413.

مجلسی، محمد تقی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، قم، انتشارات موسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، چاپ دوم، 1406.

محمد بن ‌منور میهنی، اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی‌سعید، تهران‌، انتشارات آگاه‌، مقدمه‌، تصحیح و تعلیقات محمدرضاشفیعی‌کدکنی، 1366.

محمد بن منور.(1348). اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید،چ3، به اهتمام ذبیح الله صفا، تهران: امیر کبیر.

مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد.(1373). شرح التعرف لمذهب التصوف، چ2، تصحیح محمد روشن، تهران: اساطیر.

مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم، انتشارات صدرا، 1376.

مولوی، جلال الدین محمد بن محمد.(1364). مثنوی معنوی، تصحیح رینولد.ا. نیکلسون، تهران:امیر کبیر.

میبدی، رشید الدین ابوالفضل.(1371). کشف الاسرار و عده الابرار، تهران: امیر کبیر.

نسفی، عزیز الدین، الانسان الکامل، ترجمه: سید ضیاء الدین دهشیری، تهران، طهوری، 1377.

 

 


[1]. دانشجوی دکتری ادیان و عرفان دانشگاه آزاد اسلامی خرم آباد.

 

© کلیه حقوق معنوی و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان لرستان می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.