امام مهدی (عج): من ذخیره خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم
۱۳۹۶/۹/۳۰ تعداد بازدید: ۲۴۲
print

زندگی‌نامه‌ی امام حسن عسکری علیه‌السلام

 

زندگی‌نامه‌ی امام حسن عسکری علیه‌السلام:

نام یازدهمین امام شیعیان حسن و کنیه ایشان ابومحمد است. از القاب ایشان می‌توان به عسکری، زکی و تقی اشاره کرد. پدر بزرگوارشان امام علی النقی الهادی دهمین امام شیعیان و مادر گرامی آن حضرت بانویی به نام سوسن[۱] می‌باشد.
ایشان در سال 232 هـ.ق در مدینه متولد شدند و 13 سال آغازین زندگی پربرکت خود را در مدینه گذرانده سپس بقیه‌ی عمر شریف خویش را در سامرا بودند. مدت امامت ایشان 6 سال است. در سال 260 هـ.ق معتمد عباسی ایشان را به شهادت رساند.

هدایتگری شیعیان:

یکی از عمده‌ترین فعالیت‌های امام حسن عسکری علیه‌السلام محکم کردن بنیان‌های اعتقادی شیعیان بود که دراین راستا برای ترویج فرهنگ «تولی و تبری» و حب و بغض تلاش بسیاری کردند؛ زیرا این امور از ابزارهایی است که همواره به تحکیم عقاید مومنان کمک می‌کند.
از دیگر فعالیت‌های امام برای هدایت شیعیان، نوشتن نامه به طور گسترده بود و این کار با توجه به تدابیر شدید امنیتی که در آن زمان بر جامعه حاکم بود بسیار لازم و کارآمد بود. البته امام علیه‌السلام این نامه‌نگاری‌ها را در کنار اقداماتی مثل تربیت شاگردان و تشکیل شبکه‌ای گسترده از نمایندگان خود در سراسر بلاد اسلامی، به انجام می‌رساندند.
از دیگر ابزارهایی که حضرت بکار می‌بردند. استفاده از آگاهی‌های غیبی و نشان دادن کرامات به مردم بود. سیری در تاریخ زندگی ایشان، حاکی از این است که ایشان به خاطر اوضاع خاصی که بر جامعه آن زمان حکفرما بود؛ بیش از سایر ائمه صلی الله علیه و آله از این ابزار استفاده می‌کردند.
و سرانجام امام حسن عسکری علیه‌السلام می‌بایست جامعه را طوری برای مواجهه با امر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف آماده می‌ساخت که مردم بتوانند با غایب شدن رهبر و امام خود زودتر و راحت‌تر کنار آمده و علاوه بر این که این امر را بپذیرند؛ اعتقادشان به وجود امام عمیق‌تر شود. برای این هدف ایشان ارتباط مستقیم خود را با شیعیان محدود ساخته بودند و از طرف دیگر بر تولد حضرت مهدی علیه‌السلام بسیار تاکید می‌کردند.

اوضاع سیاسی زمان امام عسکری علیه‌السلام:

در زمان امامت حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام شیعیان قدرت یافته بودند و همچنین امام از یک موقعیت بسیار مهم اجتماعی و معنوی در بین مردم برخوردار شده بود. همین امور باعث شد که خلفای معاصر با زمان امامت ایشان یعنی معتز و مهتدی عباسی، در دوره‌هایی ایشان را زندانی کرده و به فکر قتل امام باشند. امام علیه‌السلام حتی در زندان‌های حکومت عباسی نیز تحت نظر بوده و مراقبان و جاسوسانی مخفی برای زیر نظر داشتن ایشان، وجود داشت.
این نشان دهنده‌ی شدت نفوذ امام و ترس و درماندگی خلفا از حضور و محبوبیت امام در جامعه است. و در نهایت این معتمد عباسى بود که چون دید زندان و مراقبت اثری ندارد امام را پنهانى مسموم کرده و به شهادت رساند.

چند حدیث از امام عسکری علیه‌السلام:[۲]

  • «لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةُ الصّیامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فی امْرِاللّهِ»؛ عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست بلکه عبادت تفکر و اندیشه در قدرت بى‌منت‌هاى خداوند در امور مختلف مى‌باشد.
  • «إیّاکَ وَالاْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَکَ».[۳] فرمود: مواظب باش از این که بخواهى شایعه و سخن پراکنى نمائى و یا این که بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن‌ها انسان را هلاک خواهد نمود.
  • «ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَ».[۴] فرمود: حق و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد، مگر آن که ذلیل و خوار گردید همچنین هیچ شخصى حق را به اجراء درنیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.
  • «أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلى النَّبىِّ صلى الله علیه و آله و سلم، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات».[۵] فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن تلاوت و تدبر قرآن و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش علیهم‌السلام ـ را زیاد و به طور مکرر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن‌ها، ده حسنه و ثواب مى‌باشد.
  • «لایَعْرِفُ النِّعْمَةَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَةَ إلاَّ الْعارِفُ».[۶] فرمود: کسى قدر نعمتى را نمى‌داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى‌تواند شکر نعمتى را انجام دهد، مگر آن که اهل معرفت باشد.
  • «مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَالْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ».[۷] فرمود: یکى از نشانه‌هاى تواضع و فروتنى آن است که به هر کس برخورد نمائى سلام کنى و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جا بود بنشینى. (نه آن که به زور و زحمت براى دیگران، جائى را براى خود باز کنى)
پی نوشت ها:
برای مادر امام حسن عسکری علیه‌السلام، نام‌های دیگری مثل حدیث و سلیل نیز ذکر شده است.
مستدرک الوسایل، ج 11، ص 183، ح 12690.
بحارالانوار، ج 50، ص 296، ضمن ح 70.
همان، ج 75، ص 374، ح 24.
همان، ج 75، ص 372.
همان، ج 75، ص 378، س 16.
همان، ج 75، ص 372، ح 9.
منابع:
(1). س‍ی‍ره‌ پ‍ی‍ش‍وای‍ان‌: ن‍گ‍رش‍ی‌ ب‍ر زن‍دگ‍ان‍ی‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌، س‍ی‍اس‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌ ام‍ام‍ان‌ م‍ع‍ص‍وم‌ ع‍ل‍ی‍ه‍م‌ال‍س‍لام‌، م‍ه‍دی‌ پ‍ی‍ش‍وایی‌؛ ب‍ا م‍ق‍دم‍ه‌ ج‍ع‍ف‍ر س‍ب‍ح‍ان‍ی‌. ق‍م‌؛ موسسه امام صادق علیه‌السلام ‫، 1372.
(2). فروغ هدایت در سیره‌ی امام عسکری علیه‌السلام، محمد عابدی، کوثر، ش 60، زمستان 1382.

نمونه هایی از سیره امام حسن عسکری علیه السلام

 

عبادت:

  • مرحوم مجلسی از کتاب غیبت شیخ طوسی جریانی را از یکی از نوکران امام حسن عسکری علیه السلام به نام محمد شاکری نقل می نماید در آخر آن جریان آمده است: امام علیه السلام در محراب عبادت می نشست و سجده می نمود، من به خواب می رفتم و بیدار می شدم و حضرت در حال سجده بود. (1)
  • بعضی ها از دشمنان آن حضرت درباره وی گفته اند: چه بگوییم درباره کسی که روزها روزه و شب ها به قیام و عبادت مشغول است نه سخنی بیهوده می گوید و نه اشتغالی به جز عبادت دارد. (2)

هدایت و ارشاد گمراهان:

  • مرحوم شیخ مفید از محمد بن اسماعیل نقل نموده که امام حسن عسکری علیه السلام را نزد علی بن اوتاش (اوتامش) زندانی کردند و این شخص سخت با آل محمد علیهم السلام دشمن بود و با آل ابی طالب علیه السلام به خصوص خشونت به خرج می داد. به علی بن اوتاش دستور داده بودند که به حضرت اذیت و آزار برساند. بیش از یک روز از زندانی بودن حضرت نزد او نگذشت که در مقابل ایشان خاضع و فروتن گردید و دقیقه ای از احترام حضرت فروگذار نمی نمود. وقتی که حضرت را آزاد کردند علی بن اوتاش بیش از همه به آل محمد علیهم السلام شناخت پیدا کرده و به ایشان معتقد شده بود. (3)
  • مرحوم علامه مجلسی از کتاب تاریخ قم نقل نموده: از مشایخ حدیث به ما رسیده حسین بن حسن بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق علیه السلام که در قم ساکن بود آشکارا شرب خمر می کرد. یک روز برای عرض حاجتی در خانه احمدبن اسحاق اشعری که در قم وکیل امام حسن عسکری علیه السلام بود آمد. احمد بن اسحاق به او اجازه ی ورود نداد، وی با حالت حزن به خانه خود برگشت. پس از آن احمد بن اسحاق برای انجام عمل حج به راه افتاد وقتی که به سامرا رسید در منزل امام عسکری علیه السلام آمد و اجازه ی ورود خواست، حضرت به او اجازه نداد، احمد بن اسحاق گریه ی زیادی نمود و التماس کرد تا حضرت به او اجازه داد. وقتی که خدمت حضرت شرفیاب شد، عرض کرد: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم با اینکه من از شیعیان و دوستان شما هستم چرا مرا از تشرف حضورتان منع نمودید؟ حضرت فرمود: برای اینکه تو پسرعموی ما را از در خانه ات راندی احمد بن اسحاق گریه کرد و سوگند یاد نمود که من او را از ورود به خانه ام منع ننمودم مگر برای اینکه از شرب خمر توبه نماید. حضرت فرمود: راست گفتی ولی چاره ای نیست جز اینکه باید آنان را گرامی داشت و احترام نمود، نباید به آنها بی احترامی نمود و تحقیر کرد زیرا به ما منسوبند اگر آنان را مورد اهانت قرار دهی از زیانکاران خواهی بود. وقتی که احمد به قم برگشت بزرگان به دیدن او آمدند حسین بن حسن نیز همراه آنان بود، وقتی که چشم احمد به او افتاد به طرف او دوید و از وی استقبال نمود و به او احترام کرد و او را در صدر مجلس نشاند. حسین از کار احمد در شگفت شد و این کار را از او بعید دانست. از سبب کار احمد بن اسحاق پرسید، احمد جریان میان خود و امام عسکری علیه السلام را نقل نمود، وقتی حسین آن را شنید از اعمال زشت خویش پشیمان شد و توبه نمود، به منزل برگشت، شراب ها را ریخت و ابزار آن را شکست و از پرهیزکاران و صلحا و عابدان گردید و ملازمت مساجد را اختیار نمود و بیشتر اوقات خود را در مسجد به سر می برد تا وقتی که از دنیا رفت و نزدیک قبر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام دفن گردید. (4)
  • مرحوم علامه مجلسی از کتاب مناقب ابن شهرآشوب از محمد بن عباس نقل می نماید: درباره ی نشانه های امام مذاکره کردیم یک ناصبی گفت: من نامه ای می نویسم بدون مرکب اگر جواب داد (امام عسکری علیه السلام) یقین می کنم که او امام است. پس ما مسایلی را خدمت حضرت نوشتیم آن ناصبی نامه ای بدون مرکب بر روی کاغذی نوشت و در میان نامه ها گذارد و نامه ها را خدمت حضرت فرستادیم. حضرت مسایل را جواب داد و بر ورقه ای نام آن ناصبی و نام پدر و مادرش را نوشت. آن ناصبی از دیدن آن بیهوش گردید وقتی که به هوش آمد به حق معتقد گردید. (5)

بخشندگی و سخاوت:

  • ابو هاشم  داوود بن قاسم که با آن حضرت مدتی در زندان بوده است گوید:  امام حسن عسگری علیه السلام روزه می گرفت ، چون افطار می کرد ما نیز از آنچه غلامش در یک ظرف بسته می آورد همراه او می خوردیم. یک روز احساس ضعف کردم و در اتاق دیگری با فطیری افطار کردم و کسی نفهمید سپس آمدم و همراه حضرت نشستم ،حضرت به غلامش فرمود: چیزی برای ابوهاشم بیاور،چون روزه نیست، من خندیدم. حضرت فرمود: ای ابوهاشم ،برای چه می خندی؟ اگر نیرو می خواهی گوشت بخور،فطیر که نیرویی ندارد!گفتم : خداوند و پیامبرش و شما که دورد بر شما باد راست می گویید.پس خوردم. فرمود: سه روز روزه نگیر،چون کسی را که روزه ضعیف کرده باشد در کمتر از سه روز،قوت به او باز نمی گردد. چون روزی فرا رسید که خداوند خواسته بود بر ما گشایشی شود ، غلام حضرت آمد گفت: سرورم ، غذایتان را بیاورم؟ فرمود: بیاور، هر چند  فکر نمی کنم از آن بخوریم.غذای ظهر را برای او آورد و آن حضرت را عصر آزاد کردند در حالی که روزه بود . فرمود: بخورید خداوند هدایتتان کند.(6)
  • على بن ابراهیم بن موسى بن جعفر به پسرش محمد گفت: با ما همراه شو تا به سوى این مرد یعنى ابو محمد (ع) روانه شویم. که از بخشندگى و سخاوت آن حضرت بسیار یاد مى ‏شود. امام عسکرى (ع) هم به آن دو هشتصد درهم بخشید. 

  • مرحوم کلینی از اسماعیل بن محمد بن علی بن اسماعیل بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب نقل می کند که سر راه امام حسن عسگری علیه السلام نشستم وقتی که حضرت تشریف آورد اظهار نیاز کردم  و برای حضرت سوگند یاد کردم که حتی یک درهم هم ندارم نه نان شب و نه نهار دارم. حضرت فرمود: سوگند دروغ به خدا می کنی در حالی که دویست دینار زیر زمین دفن نموده ای! و این را که گفتم برای این جهت نیست که به تو چیزی ندهم. آنگاه به غلامش فرمود: آنچه با خود داری به او بده. غلام آن حضرت صد دینار به من داد پس حضرت رو به من نمود و فرمود: در وقتی که سخت به آن دویست دینار نیاز داری از ان محروم خواهی شد. آنچه آن حضرت فرمود راست بود دویست دینار زیر زمین دفن کرده بودم که روز گرفتاری پشتوانه ای باشد، نیاز شدیدی به ان پیدا کردم و راههای روزی بر من بسته شد آنجایی که ان دویست دینار را دفن کرده بودم حفر نمودم چیزی نیافتم معلوم شد پسرم جای آن را یاد گرفته و آن را برداشته و فرار کرده.(7)

 

رفع نیازها و گرفتاری مردم:

  • مرحوم طبری شیعی از محمد بن زید نقل می نماید که خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب بودم ، گروهی  خدمت حضرت مشرف شدند از گرسنگی شکایت نمودند حضرت دست مبارکش را به زمین زد، گندم و آرد برای آنان پیدا شد.(8)
  • شیخ طوسى در الغیبة به سند خود از ابو هاشم جعفرى در ضمن حدیثى نقل کرده است که گفت: تنگدست شده بودم و مى‏ خواستم چند دینار از ابو محمد (ع) طلب کنم اما شرم داشتم. چون به خانه ‏ام رسیدم صد دینار برایم فرستاده شد و این پیغام نیز همراه آن نوشته شده بود که اگر حاجتى داشتى شرم مکن و بیم نداشته باش و طلب کن که آنچه دوست دارى خواهى دید ان شاء الله.
  • مرحوم علامه مجلسی از کتاب کشف الغمه نقل نموده که ابویوسف شاعر متوکل گوید: برایم فرزندی متولد گردید  تنگدست یودم به جماعتی نامه نوشتم و از آنان درخواست کمک کردم ولی با زیان روبه رو شدم چیزی کمک نکردند به خودم گفتم : می روم اطراف خانه امام حس عسگری دوری می زنم . به در خانه رسیدم ابوحمزه بیرون آمد، کیسه سیاه رنگی به من داد در آن چهارصد درهم بود، گفت: سیدم به تو می گوید : این را برای نوزاد هزینه کن خداوند او را برایت مبارک گرداند.(9)

 


پی نوشت ها:

(1). بحارالانوار، ج 50، ص 253.

(2). بحارالانوار، ج 50، ص 308.
(3). ارشاد، ص 342.
(4). بحارالانوار، ج 50، ص 323 و 324.
(5). بحارالانوار، ج 50، ص 288 و 289.

(6). مجمع البحرین443/1.

(7). کافی، ج1، ص509 و 510،ح14.

(8). دلایل الامامه، ص413.

(9). بحارالانوار، ج50، ص294.

 

منابع:

(1). عباس حاجیانی دشتی،زندگانی عسگرین،قم: موعود اسلام،1386

(2). فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسگری /تالیف گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم ،قم:نشر معروف: 1386

 

داستانی از کودکی امام حسن عسکری علیه السلام

این داستان را قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق  به نقل از کتاب «روض الریاحین فی مناقب الصالحین» از علامة عفیف الدین عبد اللّه بن أسعد الیافعی الشافعی الیمنی (از علمای اهل سنت) آورده است:
بهلول (1) گوید: روزی از یکی از خیابان های بصره عبور می کردم. کودکانی را دیدم که با گردو و بادام بازی می کردند و دیدم کودکی به آنها نگاه می کند و گریه می کند . با خودم گفتم این بچه دارد حسرت این را می خورد که بچه ها وسیله ای برای بازی دارند و او چیزی ندارد تا با آن بازی کند.
به او گفتم : پسرم برای چه گریه می کنی؟ من الان برایت گردو و بادام می خرم تا با آنها با بچه ها بازی کنی
پس سرش را بالا کرد و به من نگاه کرد و گفت: ای کسی که عقل تو اندک است ما برای بازی خلق نشده ایم پس گفتم : پسرم برای چه پس خلق شده ایم؟
گفت: برای علم و عبادت 
گفتم: تو از کجا این را متوجه شده ای؟ بارک الله به تو
گفت: از گفتار خداوند عز وجل: 
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ‏
آیا گمان می کنید که ما شما را بیهوده آفریده ایم و شما به سوی ما باز نمی گردید؟
به او گفتم: ای پسرم! من تو را حکیم می بینم. پس من را موعظه و نصیحتی بکن 
پس شروع به خواندن این شعر نمود:
         أرى الدنیا تجهز بانطلاق             مشمرة على قدم و ساق‏
             فلا الدنیا بباقیة لحی             و لا حی على الدنیا بباق‏
             کأن الموت و الحدثان فیها             إلى نفس الفتى فرقا سباق‏
             فیا مغرور بالدنیا رویدا             و منها خذ لنفسک بالوساق‏
دنیا را می بینم که آماده رفتن شده
و آستین ها و پاچه هایش را بالا زده
پس نه دنیا برای زنده ای باقی مانده است
و نه زنده ای در دنیا باقی می ماند
گویا مرگ و حوادث ناگوار دنیا 
به سوی جان آدمی سوار بر اسبی تیزرو می تازند
پس ای فریفته به دنیا لحظه ای درنگ کن
و از دنیا بار و توشه ای برای خود بردار
بهلول رضی الله عنه گفت:
آنگاه چشمانش را به آسمان انداخت و و دستانش را بالا گرفت و در حالی که اشکانش بر گونه هایش می ریخت می خواند:
         یا من إلیه المبتهل             یا من علیه المتکل‏
             یا من إذا ما آمل             یرجوه لم یخط الأمل‏
ای کسی که تضرع کننده به سوی او تضرع می کند
ای کسی که توکل کننده  بر او تکیه می کند
ای کسی که چون آرزومندی به او امید داشته باشد
امیدش به خطا نمی رود
پس چون کلامش تمام شد از حال رفت و بر خاک افتاد. پس سرش را به دامن گرفتم و با آستینم خاک را از صورتش پاک کردم. و چون حالش به جا آمد به او گفتم: پسرم برای تو چه پیش آمده که این حال را داری؟ تو بچه کوچکی هستی و گناهی برای تو نوشته نشده ! گفت: ای بهلول! من مادرم را دیدم که می خواست با چند قطعه هیزم ضخیم آتشی بر پا کند. پس برای روشن کردن آن هیزم های بزرگ، هیزمهای کوچکی را روشن کرد گریه من از این جهت است که مبادا ما جزئی از آن هیزم های ریز و کوچک دوزخیان قرار گیریم!»  
پس گفتم: ای پسرم من تو را حکیم می بینم من را موعظه ای کن. پس گفت:
         غفلت و حادی الموت فی أثری یحدو             فإن لم أرح یوما فلا بد أن أغدو
             أنعّم جسمی باللباس و لینه             و لیس لجسمی من لباس البلا بد
             کأنی به قد مر فی برزخ البلا             و من فوقه ردم و من تحته لحد
             و قد ذهبت منی المحاسن و انمحت             و لم یبق فوق العظم لحم و لا جلد
             أرى العمر قد ولى و لم أدرک المنى             و لیس معی زاد و فی سفری بعد
             و قد کنت جاهرت المهیمن عاصیا             و أحدثت أحداثا و لیس لها رد
             و أرخیت خوف الناس سترا من الحیا             و ما خفت من سری غدا عنده یبدو
             بلى خفته لکن وثقت بحلمه             و ان لیس یعفو غیره فله الحمد
             فلو لم یکن شی‏ء سوى الموت و البلا             و لم یکن من ربی وعید و لا وعد
             لکان لنا فی الموت شغل و فی البلا             عن اللهو لکن زال عن رأینا الرشد
             عسى غافر الزلات یغفر زلتی             فقد یغفر المولى إذا أذنب العبد
             أنا عبد سوء خنت مولای عهده             کذلک عبد السوء لیس له عهد
             فکیف إذا أحرقت بالنار جثتی             و نارک لا یقوى لها الحجر الصلد
             أنا الفرد عند الموت و الفرد فی البلا             و ابعث فردا فارحم الفرد یا فرد
بهلول گفت: چون سخنش تمام شد من سر در گریبانم فرو بردم و کودک رفت، پس چون از آن حال در آمدم به کودکان نگاه کردم و او را در بین آنها ندیدم. از آنها پرسیدم : آن پسر که بود؟ گفتند: او را نشناختی؟ گفتم: نه گفتند: او از فرزندان حسین بن علی بن ابیطالب رضوان الله علیهم اجمعین است. گفتم : تعجب می کردم اگر این میوه از شجره ای به جر این شجره  باشد. خداوند تعالی ما را از علم او و پدرانش بهره مند گرداند!
 
----
(1) این بهلول غیر از بهلول عاقل است که از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده است.
 
منبع:
 
احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏29، ص: 65

توصیه های امام حسن عسکری علیه السلام

أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاِجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ (ص) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ:

لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ. أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ (ص) فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ:
  • شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش می کنم. محمّد (ص) براى همین آمده است. 
  • در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته می شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال می سازد.
  • تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم.
  • در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده. احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ می گوید.
  • زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید.
  • زیاد بر پیغمبر (ص) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا (ص) ده حسنه دارد.
  • آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا می سپارم، و سلام بر شما.
(بحارالانوار، جلد75، صحفه372، باب29)
 
  • - گردآوری: تبیان لرستان
© کلیه حقوق معنوی و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان لرستان می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.