امام مهدی (عج): من ذخیره خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم
۱۳۹۶/۵/۲۳ تعداد بازدید: ۵۰۸
print

ویژه نامه کودتای 28 مرداد

 مرورى برحوادث پنجاه ساله قبل‏ از نهضت ملی ‏شدن ‏نفت

ایران، در عهد شاهان نالایق قاجار، پس از دو مرحله ‏شکست در جنگهاى یازده ساله خود با روسیه تزارى و عقد قراردادهاى ننگین و اسارت‏ آور گلستان و ترکمنچاى با آن کشور،صحنه رقابت دولتهاى اروپایى به‏ ویژه انگلستان براى گرفتن‏ امتیازات مشابه از سلاطین نالایق قاجار گردید. در این میان،عجیبترین قرارداد، قراردادى بود که دولت ایران با «بارون‏ژولیوس رویتر» منعقد کرد که به‏ موجب آن، امتیاز بهره‏ بردارى واستفاده از کلیه جنگلها، نهرها، معادن ذغال سنگ، آهن، مس،سرب، نفت و غیره، به‏ مدت هفتاد سال به یک شرکت‏ خارجى‏ واگذار مى‏ شد و سهم ایران پس از بهره‏ بردارى 15% از منافع‏ خالص بود. (یعنى سهم صاحب ثروت تقریبا 16 بود) این‏ قرارداد، به حدى عجیب و باورنکردنى بود که حتى «لردکرزن‏» ازسیاستمداران مشهور انگلستان و از پایه‏ گذاران سیاست‏ استعمارى آن کشور، در باره این قرارداد، چنین مى‏ نویسد:«واگذارى کلیه منابع صنعتى یک مملکت‏ به‏ دست‏ خارجى ، حقیقتا عجیب و غریب به‏ نظر مى‏ آید و حرارت انگلیس دوستى‏ در تهران در هیچ تاریخى تا به این درجه بالا نرفته‏ بود.»

در مقابل چنین قراردادى رجال، جاهل و متملق وابسته به‏ دربار، نامه‏ اى به ناصرالدین‏ شاه نوشته و اظهار داشتند که درطول دوهزاروپانصد سال تاریخ ایران، چنین قدم بزرگى به‏ نفع‏ ملت ایران برداشته نشده‏ است.! ولى با اعتراض و تظاهر مردم‏ سرانجام، شاه مجبور شد صدراعظم، مشیرالدوله را که نقش‏ بسزایى در عقد این قرارداد داشت عزل کند و عملا قرارداد «رویتر» به‏ حالت تعلیق درآمد;

البته استعمار انگلستان از پاى‏ننشست و به‏ موجب قرارداد «دارسى‏» امتیاز نفت را به‏ مدت‏ شصت‏ سال به‏ دست آورد.(1901 - 1961م) با مشاهده تزلزل ، در ارکان حکومتى سلسله قاجار و وضع آشفته ایران، انگلستان‏ رضاخان را به‏ قدرت رسانید و درصدد برآمد تا با ترویج فرهنگ‏ غربى، تحت عنوان تجدد و تمدن، اسلام را که بزرگترین مانع‏ استبداد و استعمار بود از سر راه بردارد، تادیگر، مقاومتى دربرابر استعمارگرى آن کشور صورت نگیرد. جالب این‏که خود رضاخان درباره این‏که انگلیسیها او را بر سرکار آورده‏اند وخواهان تمدید مدت اعتبار امتیاز نفت جنوب هستند، درحضور هیات هشت‏ نفرى مشاورین خصوصى خود، به این دونکته اعتراف کرده‏ است. حاج میرزا یحیى دولت‏ آبادى، در کتاب‏ خاطراتش در این باره چنین مى‏نویسد: «سردار سپه از روى‏ روحیات نظامى، حرفها را صریح و به اصطلاح عوام، پوست‏کنده مى‏ زند; چنان که در یکى از جلسه‏ هاى مشاوره خصوصى‏ که در خانه دکتر محمدخان مصدق السلطنه منعقد بود و ازوطن‏ پرستى، صحبت‏ به میان آمد، او گفت: مثلا مرا انگلیسیان‏ سرکار آوردند اما وقتى آمدم، به وطنم خدمت کردم...» و درجاى دیگر مى‏گوید: «انگلیسیان چند مطلب از دولت ایران‏ مى‏ خواهند، از جمله، تمدید مدت اعتبار امتیاز نفت جنوب،معروف به امتیاز دارسى ...»

ماجرای جالب سید جیکاک استاد رائفی پور

رضاخان ماموریت‏ خود را به‏ خوبى انجام داد; زیرا پس ازتحکیم پایه‏ هاى حکومت‏ خود و مسلط شدن براوضاع، نقاب ازچهره عوام‏ فریبانه خود برگرفت و با لغو قرارداد «دارسى‏» در سال‏1312 شمسى قرارداد دیگرى که به‏ مراتب، بدتر از قرارداد اول‏ بود با دستیارى تقى‏ زاده و چندنفر دیگر، با دولت انگلستان‏ منعقد کرد. (قرارداد مشهور به قرارداد 1933) مطابق قرارداد«دارسى‏» پس از انقضاى مدت قرارداد، کلیه تاسیسات شرکت‏ نفت که میلیونها دلار قیمت داشت‏ به ایران تعلق مى‏ گرفت، ولى‏ رضا خان با انعقاد قرارداد جدید، مانع از این امر گردید، علاوه‏ براین، سى و دو سال، به مدت قرارداد، افزود. سرانجام، باعوض شدن اوضاع و شرایط در جنگ جهانى دوم، در شهریور1320 رضاشاه، به‏ دست ارباب خود سرنگون شد.

در طول‏ سالهاى حکومت رضاخان، قتل‏ عام هایى‏ چون‏ کشتارفجیع مسجدگوهرشاد و جلوگیرى از ترویج و تعلیم احکام دین، کشف‏ حجاب بانوان و شهید کردن مردان بزرگى، همچون مدرس و بازگذاشتن دست افرادى همچون کسروى در کوبیدن اسلام وروحانیت، همگى به‏ هدف ریشه‏ کن کردن دین از قلوب مردم ونابودى روحانیت صورت گرفت، ولى نفوذ دین در میان مردم‏ مسلمان، بیش از آن بود که انگلستان مى‏ پنداشت. در نتیجه،على‏رغم تصورانگلستان، پس از شهریور 1320 احساسات ضداستعمارى مردم مسلمان به‏ اوج خود رسید. دراین شرایط جدید ، مجلس دوره چهاردهم، به پیشنهاد دکتر مصدق طرحى را به‏ تصویب رسانید که به‏ موجب آن، دولتها از مذاکره درباره اعطاى‏ امتیازنفت‏ به خارجیان منع شده ودرصورت‏ تخلف،به سه ‏تاهشت‏ سال حبس وانفصال ازخدمات دولتى محکوم مى‏ شدند.

مطلبى که جاى سؤال و تحقیق بیشتر دارد این است که درهمان زمان، یکى از نمایندگان مجلس، در جلسه 12 آذر 1323ماده واحده‏اى را به مجلس پیشنهاد کرد و خواهان الغاء قرارداد1933 م. در ارتباط با امتیاز نفت جنوب گردید. براى این‏که این‏طرح در مجلس مطرح شود، مى‏ بایست پیشنهاد کننده، موافقت‏ عده‏اى از نمایندگان را جلب کند، اما وقتى که طراح، طرح خودرا به دکتر مصدق ارائه داد، وى از امضاى آن خوددارى کرد.

متن آن ماده واحده، پس از ذکر مقدمه‏ اى چنین بود: «... مجلس‏ شوراى ملى ایران، امتیاز نفت جنوب را که در دوره استبداد، به‏ شرکت دارسى واگذار شده‏ بود و در موقع دیکتاتورى نیز آن راتمدید و تجدید نموده‏ اند به‏ موجب این قانون الغاء مى‏نماید»

البته ممکن است گفته شود: گرچه تصویب طرح پیشنهاد ى‏دکتر مصدق در ممنوعیت دادن امتیاز جدید، عملا تلاش دولت‏ روسیه را در گرفتن امتیاز نفت‏ شمال (باسهم 50 - 50) به‏ عنوان‏ رقیب دولت انگلستان، خنثى کرد ولى او هنوز شرایط داخلى وخارجى را براى الغاى امتیاز نفت جنوب مناسب نمى‏دید.

سیر تحولات قبل و بعد از ملى شدن نفت ایران

پس از افشاگریهاى دکتر مصدق و بعضى دیگر از نمایندگان، درمجلس چهاردهم، حمله به انگلستان، در داخل و خارج ازمجلس ادامه داشت و دولت انگلیس نیز در صدد تجدید قرارداد نفت‏ به‏ منظور تحکیم پایه‏ هاى قرارداد سال 1933 بود; زیرا بااعتراف تقى زاده (وزیر دارایى زمان رضاخان هنگام انعقاد قرارداد 1933 و یکى از امضاء کنندگان آن) در مجلس پانزدهم ، مبنى براین که در امضاى قرارداد مذکور، آلت دستى، بیش نبوده‏است و نیز افشاى این مطلب که انعقاد و تصویب آن قرارداد، درشرایط خفقان و اختناق صورت گرفته‏ است، عملا این قرارداد درداخل و خارج از ایران، بى‏ اعتبار شده‏ بود. در همین زمان، یعنى‏ چند روز قبل از حادثه پانزدهم بهمن، آیت‏ الله کاشانى، اعلامیه شدید اللحنى علیه شرکت نفت انگلیس صادر کرد و عده‏اى ازنمایندگان طرح الغاء قرارداد را به مجلس تقدیم نمودند، ولى‏ دولت انگلستان که در صدد تغییر اوضاع به‏ نفع خودبود، حادثه‏15بهمن‏1327 وتیراندازى (ساختگى یاواقعى) به شاه رابه‏ وجود آورد. نقشه طورى طرح‏ ریزى شده‏ بود که در هر صورت، (چه‏ شاه کشته مى‏ شد ویا زنده مى‏ ماند) شرایط به‏ نفع انگلستان‏ تغییر یابد. امابا ناکام ماندن ترور شاه، مزدورانش این حادثه‏ رامستمسک قرارداده  و به سرکوبى‏ آزادى خواهان پرداختند.

آیت‏الله کاشانى، رهبر روحانى مبارزات سیاسى آن روز ، شبانه با وضع اهانت‏ آمیزى به‏ وسیله سرتیپ متین‏ دفترى، فرماندار نظامى تهران در منزلشان دستگیر و به قلعه فلک‏ الافلاک در خرم‏ آباد و سپس به کرمانشاه منتقل و از آن جا به‏ لبنان تبعید گردید. (4) در این دوره، مجلس فرمایشى، مؤسسان‏ تشکیل شد و با تغییر قانون اساسى، بعضى اختیارات، از جمله‏ اختیار انحلال مجلس، به‏ شاه واگذار گردید و به‏ منظور قانونى‏ کردن قرارداد 1933 طرح خائنانه‏اى موسوم به «قرارداد الحاقى‏ گس - گلشائیان‏» در اواخر دوره پانزدهم، به مجلس برده‏ شد، ولى‏ با نطق طولانى حسین مکى و مقاومت معدودى از نمایندگان،به تصویب نرسید و دوره پانزدهم مجلس، به پایان رسید. (5) مبارزات پیگیر و شجاعانه ملت ادامه یافت و در این زمان،عبدالحسین هژیر، وزیر دربار، به‏ دست رادمردى شجاع و مؤمن‏ از فدائیان اسلام، به‏ نام سیدحسین امامى به‏ قتل رسید.

در دوره شانزدهم مجلس، جبهه ملى که به‏ تازگى اعلام‏ موجودیت کرده‏ بود توانست هشت نفر از نمایندگان خود، ازجمله، دکتر مصدق را به مجلس بفرستد. با انتخاب آیت‏ الله‏ کاشانى از طرف مردم تهران و تلاش بعضى از علماى بزرگ،نظیر مرحوم آیت‏الله العظمى بروجردى، ایشان در خرداد 1329با استقبال با شکوه و بى‏ نظیر مردم تهران (که در میان آنان دکترمصدق و نمایندگان جبهه ملى نیز بودند) به‏ وطن بازگشتند. (6) دریکى از نخستین جلسات مجلس شانزدهم، پیام آیت‏ الله کاشانى،مبنى براعتراض به تبعید غیرقانونى خود و علل آن و بى‏ اعتبارى‏ مصوبات مجلس ساختگى مؤسسان (مجلس سناى سابق) وقرارداد تحمیلى نفت، به‏ وسیله دکتر مصدق قرائت‏ شد. درقسمتى از این پیام آمده‏ است: «... نفت ایران متعلق به ملت ایران‏ است و بهر ترتیبى که بخواهد نسبت‏ به آن رفتار مى‏ کند و قرارداد قانونى که با اکراه و اجبار تحمیل شود، هیچ نوع ارزش قضایى‏ ندارد و نمى‏ تواند ملت ایران را از حقوق مسلمه خود محروم‏کند.» (7) با عنوان شدن ملى کردن صنعت نفت در سراسر کشور،آیت‏ الله کاشانى طى اعلامیه مفصلى، کوشش در این راه راتکلیف دینى و وطنى ملت مسلمان اعلام کردند.
پس از آن،علما ومجتهدین بزرگى ، نظیرآیت‏ الله سیدمحمدتقى خونسارى ، بهاءالدین محلاتى ، عباسعلى شاهرودى، سید محمود روحانى‏ قمى و کلباسى با صدور اعلامیه‏ هایى و نیز در پاسخ به‏ استفتائات مردم، برلزوم ملى کردن صنعت نفت و حمایت ازآیت‏ الله کاشانى تاکید کردند. (8) از این رو، انگیزه اصلى مردم درحمایت از این نهضت، معتقدات مذهبى آنان بود.

اما در صحنه‏ سیاسى، پس از برکنارى ساعد و على منصور، شاه براى مقابله با بیدارى و یکپارچگى مردم، سپهبد رزم‏ آرا را که فردى دیکتاتور وحامى منافع انگلستان بود، به نخست‏ وزیرى منصوب کرد. او باتلاش فراوان، سعى کرد تا قرارداد الحاقى «گس - گلشائیان‏» را به‏ تصویب برساند و در مجلس، صریحا به ملت ایران اهانت کرد واداره صنعت عظیم نفت، به وسیله ایران را غیر ممکن دانست;ولى سرانجام، در16اسفند1329توسط خلیل طهماسبى، عضوفدائیان اسلام، به‏ قتل رسید و از صحنه سیاست‏ خارج شد.
با کشته شدن رزم‏ آرا اوضاع به‏ کلى عوض شد و مردم نیز با هدایت‏ آیت‏ الله کاشانى وهماهنگى‏ بعضى‏ ازنمایندگان مجلس،تظاهرات واجتماعاتى در حمایت از ملى شدن صنعت نفت‏ برپا کردند. سرانجام، لایحه ملى شدن نفت در 29 اسفند 1329 درمجلس به‏ تصویب رسید.

نخست وزیرى دکتر مصدق

پس‏ از قتل رزم‏ آرا ، حسین‏ اعلاء ، وزیردربار وقت ، به نخست‏ وزیرى‏ رسید  ولى وى پس از مدت کوتاهى استعفا داد. در این هنگام، با پیشنهاد جمال‏ امامى، سرکرده اکثریت مخالف جبهه ملى ، دکترمصدق ، نخست وزیرى را برعهده گرفت.

مساله مهم در این‏جا اعضاى کابینه دکتر مصدق است که‏ تعدادى از آنها در کابینه قبلى نیز شرکت داشتند. در این میان ، سرلشکر زاهدى ، که لیدر کودتاى 28 مرداد ونقشى اساسى وتعیین کننده در آن داشت، به‏ عنوان وزیر کشور و باقر کاظمى ، به‏ عنوان وزیر امور خارجه که در یکى از کابینه‏ هاى سابق و دردروه رضاخان نیز همین سمت را برعهده داشت، معرفى شدند.

بعدازمعرفى‏ کابینه ، یکى‏ ازنمایندگان مجلس، درجلسه دوازده‏اردیبهشت 1330 چنین‏ گفت: «... من‏ موافقم با دکترمصدق ولى بااین وزراى فراماسون و قزاق که در این کابینه هست مخالفم. ماازدکترمصدق انتظار نداشتیم وزیر فراماسون و قزاق بیاورد... من باوزیر کشورى که نظامى باشد مخالفم ، با دیکتاتورى مخالفم»(9)

آیت‏ الله‏ کاشانى، دست دکترمصدق را درانتخاب‏ اعضاء کابینه‏ اش،کاملا بازگذاشت وهیچ‏گونه‏ توصیه‏ اى نیز نکرد. این مطلب را طى‏ اطلاعیه‏ اى قبل از معرفى کابینه اعلام نمود. (10) در این دوره (اردیبهشت 1330 تا مرداد 1331) آیت‏ الله‏ کاشانى، بارها حمایت‏ خود رااز دولت دکترمصدق اعلام داشت و براى مقابله‏ با مشکلات و کارشکنیهاى داخلى و خارجى، تظاهرات وسخنرانیهایى برپا مى‏ شد.

با پیامها و اعلامیه‏ هاى آیت‏ الله‏ کاشانى، نقشه‏ ها و توطئه‏ هاى عده‏اى که درصدد ایجاد اختلافات‏ مذهبى، بین شیعه و سنى و یا با پیشنهاد اخراج زنان از ادارات، درصدد اخلال و آشوب بودند، خنثى شد;

حتى وقتى که‏ انگلستان،دولت دکترمصدق را تهدید به حمله نظامى کرد، ایشان‏ با شجاعت، خطاب به خبرنگاران خارجى فرمودند: اگر این کارصورت گیرد، حکم جهاد مى‏ دهم. زمانى که کارکنان صنعت نفت‏ با تحریک توده‏ ایها و دیگر توطئه‏ گران داخلى و خارجى‏ اعتصاب کرده‏ بودند، آیت‏ الله کاشانى با اعلامیه‏ هایى آنها را به‏ همکارى و اتحاد دعوت کردند و هنگامى که دکتر مصدق به‏ انتشار اوراق قرضه ملى دست زد ، آیت‏الله کاشانى خرید آنها ویارى دولت را یک امر واجب شرعى، اعلام کرد. (11)

قیام 30 تیر و بازگشت دکتر مصدق به قدرت

در شرایط حساس آن دوران، دکتر مصدق، به‏خاطر اختلاف‏ باشاه در مورد تصدى سمت وزارت جنگ، در 25 تیر 1331بدون مشورت وحتى اطلاع آیت‏ الله کاشانى و دیگر همرزمانش‏ استعفاى خود را تسلیم شاه کرد. شاه بلافاصله ، قوام السلطنه راکه فردى مورد اعتماد دربار و ازکهنه‏ کاران عالم سیاست‏ بود، برسرکار آورد و او نیز شروع به ارعاب و تهدید مردم کرد. آیت‏ الله‏ کاشانى مردم را به مبارزه دعوت کرد و در مصاحبه با خبرنگاران، سوگند یاد کرد که اگر قوام برکنار نشود، اعلام جهاد مى‏کند وشخصا کفن پوشیده ; مردم را همراهى خواهدکرد.(12)

در همین زمان، دو بار، دکتر امینى از طرف قوام براى‏ پیشنهاداتى درباره معرفى وزارى مورد اعتماد آیت‏ الله‏ کاشانى به‏ منزل ایشان رفت ; ولى ایشان در جواب او گفتند: با بودن دکترمصدق ، هیچ‏کس نمى‏ تواند نخست‏ وزیر باشد. (13)

از طرف دیگر، شاه‏ با احساس خطر، حسین علاء، وزیر درباررا در 28 تیر ماه به منزل آیت‏ الله کاشانى فرستاد . ایشان با تندى‏ جواب دادند که به شاه بگویید: اگر مصدق برسرکار برنگردد شخصا به خیابان خواهم‏ آمد ومبارزه را متوجه دربار خواهم کرد . ایشان حتى‏ ارسنجانى، معاون سیاسى قوام‏ السلطنة در آن زمان ووزیر کشاورزى در سالهاى 40 و 41، را که از طرف قوام ، پیشنهادانتخاب شش وزیر رابه‏ ایشان داده‏ بود، باتندى رد کردند وضمن نامه‏ اى به وزیر دربار نوشتند: «اگر تا فردا مصدق بر سرکاربرنگردد، شخصا مبارزه را به‏ طرف دربار، رهبرى خواهم کرد.»(14)

سرانجام، با قیام ملت در 30تیر، به رهبرى آیت ‏الله کاشانى، شاه‏ به برکنارى قوام تن داده و مصدق با سربلندى، با در اختیار گرفتن‏ سمت وزارت دفاع به پست نخست‏ وزیرى بازگشت.

عملکرد دکتر مصدق و آغاز جداییها و اختلافات (مرداد 1331 تا مرداد 1332)

دکتر مصدق پس از بازگشت‏ به‏ قدرت، سرلشکر احمد وثوق رابه عنوان معاون وزارت دفاع، یعنى معاون خود، برگزید.سرلشکر وثوق کسى بود که چند روز قبل از آن، به عنوان‏ فرمانده ژاندارمرى، دستور شلیک به کفن پوشان قیام 30تیر درکاروانسراى سنگى و همچنین کفن پوشان کرمانشاه، همدان وقزوین را صادر کرده‏ بود.(او پس از کودتاى 28 مرداد در همین‏ مقام‏ ابقاءگردید.)ازجمله کسانى که‏ به فرماندهى یکى‏ از واحدهاى‏ مهم‏ انتظامى منصوب گردید،سرتیپ،متین دفترى بود.

او که در سال 1327 فرماندار نظامى تهران بود; شبانه ازطریق بام خانه آیت‏الله کاشانى وارد منزل شده وایشان را باخشونت و اهانت دستگیر و تبعید کرده‏ بود. (این واحد نظامى،بعد از کودتاى 28 مرداد 1332 قبل از دیگران وفادارى خود را به‏ شاه اعلام کرد.)  بر طبق اسناد به‏ دست آمده از لانه جاسوسى‏ انگلستان ، یعنى از خانه ریچارد سدان، مدیرعامل شرکت نفت‏ ایران و انگلیس، وى نقش فعالى در برقرارکردن رابطه با انگلستان و جاسوسى براى آنان داشته‏ است. (15) او داماد دکترمصدق بود و در زمان سلطنت رضاخان، به‏ مقام نخست‏ وزیرى‏ رسید. على‏ رغم این سوابق، دکتر مصدق او را از اعضاى هیات‏ ایرانى، به هنگام مسافرت به شوراى امنیت قرار داد و اعتراض‏ سایر اعضاى هیات نیز به جایى نرسید.

از دیگر افرادى که به‏ موجب اسناد خانه سدان، سالها براى‏ شرکت نفت جاسوسى مى‏ کرده‏است وازطرف دکتر مصدق به‏ سمت معاون وزارت کارمنصوب شد، دکترشاپوربختیار بود.این‏ انتصابات و انتصاب بعضى دیگر، نظیر دکتر اخوى به سمت‏ وزارت دارایى و نصرت‏ الله امینى به سمت‏ شهردار تهران، مورداعتراض‏ آیت‏الله‏ کاشانى قرارگرفت.ایشان طى نامه‏ اى خصوصى ، نسبت‏ به این انتصابات که عملا پایمال کردن خون شهداى قیام‏30تیر محسوب مى‏شد اعتراض کردند ;  چرا که مسببین آن‏ حادثه و عاملین کشتار مردم، نه تنها به مجازات نرسیدند بلکه‏ بعضى از آنها نظیر سرلشکر وثوق، ترفیع درجه یافتند.

در این میان، بعضى از اطرافیان غرب زده دکتر مصدق که باروحانیت میانه خوشى نداشتند نزد او از وحانیت‏ بدگوییها مى‏ کردند. دکتر مصدق نیز در ششم مرداد 1331 نامه تندى به‏ آیت‏الله کاشانى نوشت و از ایشان خواست که از هرگونه دخالت‏ در امور سیاسى کشور خوددارى کنند. (16) واقعیت این بود که‏ دکتر مصدق پس از روى کار آمدن مجدد ، روش جدایى دین ازسیاست را که قوام‏ السلطنة نیز برآن تاکید داشت پیشه خودساخت; ولى آیت‏الله کاشانى بارهاگفته‏ بودند که در اسلام ، دین‏ از سیاست جدا نیست : اسلام، با تشکیلات کلیسایى فرق دارد ومشارکت روحانیون در سیاست‏ به‏ معناى رسیدگى به‏ امورمسلمین است که خود یک وظیفه مشخص دینى است. (17) دکترمصدق به‏ گواه یادداشتهاى سیاسى ارسنجانى، معاون سیاسى‏ قوام و رئیس تبلیغات او در حکومت چهار روزه‏ اش، که در سال‏1335 منتشر گردید، تمام قدرت خود را براى حمایت ازقوام‏ السلطنة و استخلاص وى به‏ کار برد. او براى لغو قانون‏ تعقیب و مجازات قوام‏ السلطنة  به عنوان مفسد فى‏ الارض ومصادره اموال او که در تاریخ 12 مرداد 31 به تصویب مجلس‏ رسیده‏ بود ، قانونى تحت عنوان «اجازه تعقیب قوام‏» به مجلس‏ برد که هدف او این بود که قانون قبلى را لغو کند.

زمینه‏ هاى کودتاى 28 مرداد و عوامل شکست نهضت

1- با اینکه دکتر مصدق قبل از رسیدن به مقام‏ نخست‏ وزیرى بارها ضمن نطق هایى در مجلس، مخالفت‏ خود رابا واگذارى اختیارات قانونگذارى به یکى از وزرا یا دولت اعلام‏ کرده و آن را مخالف قانون اساسى مى‏دانست در تیر ماه 1331 ازمجلس تقاضاى اختیارات قانونگذارى به‏ مدت شش ماه را نمود که مجلس، در آن موقع با این تقاضا موافقت نکرد و او تحت‏ عنوان اختلاف با شاه بر سرگرفتن پست وزارت جنگ در 25تیرماه استعفاء کرد، ولى سرانجام پس از به‏ قدرت رسیدن مجدد در 21 مرداد 1331 این اختیارات را از مجلس گرفت وبراى باردوم در دى ماه همان سال تقاضاى تمدید این اختیارات را کرد.در آن موقع، آیت‏ الله‏ کاشانى که رئیس مجلس شوراى ملى بودند طى نامه‏ اى به مجلس لایحه مزبور را ناقض اصول 11، 13، 24،25، 27 قانون اساسى و اصول 7، 27، 28 متمم آن دانسته و به‏ شدت با این امر مخالفت کردند و از اصل تفکیک قوا به‏ عنوان‏ضامن بقاى دموکراسى و آزادى ملت دفاع کردند.

2- عدم دستگیرى و مجازات مسببین کشتار مردم در 30 تیرماه 1331 و نجات قوام‏ السلطنة از اعدام و مصادره اموال، باحمایت دکتر مصدق که قبلا بدان اشاره شد. این انتصابات وکوتاهیها در مجازات جنایتکاران، مردم انقلابى را از مجاهدت وجانفشانى در راه نهضت دلسرد مى‏ کرد و اعتراض جامعه‏ روحانیت‏ به‏ ویژه آیت‏الله کاشانى را درپى داشت، ولى دکترمصدق به گونه‏ اى عمل کرد که عوامل حزب توده و روزنامه‏ هاى‏ جیره‏ خوار دولت، زشت‏ترین ناسزاها و تهمتها را به آن روحانى‏ مجاهد نسبت دهند. به‏ عنوان مثال، وقتى که ایشان در اسفند،1331 با خروج شاه از کشور مخالفت کرد، زیرا آن را توطئه‏ حساب شده دربار و عوامل خارجى مى‏دانستند، ایشان را به‏ سازش با دربار متهم کردند. لازم به‏ذکر است که دکتر مصدق باخروج شاه موافق بود و حتى مخارج سفر او را به‏ میزان ده‏ هزاردلار تامین کرد. (27)

3- دکتر مصدق با این که براى بار دوم، اختیارات ویژه‏ قانونگذارى را از مجلس گرفت و با این که در دادن این اختیارات‏ به او پنجاه نفر از هشتاد نماینده مجلس آن دوره، راى مثبت‏ داده‏ بودند و انتخابات این دوره از مجلس در زمان خود دکترمصدق انجام گرفته‏ بود، پس از برگزارى انتخابات، درباره آن‏گفت: «بااین حال، اطمینان کامل دارم که 80 % از نمایندگانى که‏ به مجلس مى‏ روند، نماینده حقیقى ملت‏ خواهند بود و جزبه‏ صلاح مملکت کارى نمى‏کنند. (28)

باوجود همه این مسایل، اوبراى از بین بردن مصونیت پارلمانى نمایندگان مخالف، در صدد انحلال مجلس برآمد ; زیرا عده‏اى از نمایندگان مجلس در مقابل‏ خلافکاریهاى دولت‏ سکوت نمى‏ کردند و چند نفر از آنان طرح‏ استیضاح دولت رامطرح کردند.دکترمصدق مدعى شدکه مجلس‏ در کار دولت کارشکنى مى‏کند و باعذرهاى گوناگون از حضور درمجلس و جواب، خوددارى کرد و سرانجام با رفراندمى عجیب‏ و غریب در 12 مرداد 1332 مجلس را منحل کرد.

جالب این که کودتاى 28 مرداد تنها شانزده روز پس ازانحلال مجلس به‏ اجراء درآمد چرا که دیگر، سنگرى به‏ نام‏ مجلس براى افشاى نقشه‏ ها و توطئه‏ هاى دشمنان وجود نداشت‏ و دست‏ شاه و حامیان داخلى و خارجى‏ اش براى اجراى نقشه‏ کودتا به سرکردگى سرلشکر زاهدى باز بود.

بامطالعه حوادث سیزده‏ ماهه، بین‏ نخست وزیرى مجدد دکترمصدق تا کودتاى 28 مرداد، به این نتیجه مى‏رسیم که استعمارانگلستان با همکارى ظاهر و پنهان مقامات آمریکایى و دستگاه‏ جاسوسى این کشور، تنها راه غلبه بر نهضت ملى مردم ایران و به‏ شکست کشاندن آن را جدا کردن مردم و دولت دکتر مصدق ازروحانیت مبارز، که پرچمدار مبارزات سیاسى - مذهبى آن‏ آیت‏ الله کاشانى بود، تشخیص داد. از این رو نقشه‏ هاى وسیعى‏ براى ایجاد اختلاف و بدبینى در میان این دو قشر، به اجراء درآمد و در این راه از عوامل حزب توده و چپ گرایان تاروشنفکران غرب زده وابسته به‏ خود، حداکثر استفاده را بردند.

دکتر مصدق نیز به عمق فاجعه‏ اى که بعد از کنار گذاشتن آن‏روحانى مجاهد، پیش خواهد آمد پى نبرد و همواره فکر مى‏ کرد که دولت او براى همیشه، حمایت توده‏ هاى مردمى را با آن‏ اتحاد و همبستگى سى‏تیر 1331 به‏ دنبال خود دارد. وقتى که‏ آیت‏ الله کاشانى مقدمات کودتا را مشاهده کرد و توطئه دربار به‏ سرکردگى سرلشکر زاهدى و هماهنگى آمریکا و انگلیس باهدایت ژنرال «شوراتسکف‏» (عامل سیا در تهران) و «هندرسن‏» سفیر کبیر آمریکا و دیگر عوامل مزدور داخلى را جهت‏ سرنگونى دکتر مصدق محرز دید، یک روز قبل از کودتا با لحن‏ تلخ و شکوه‏ آمیزى که از خاطر رنجیده‏ اش حکایت مى‏کرد حتمى بودن وقوع کودتا را طى نامه‏ اى به‏ وى اطلاع داد. درقسمتى از این نامه آمده‏ است:

«...صلاح دین وملت‏ براى‏ این خادم اسلام بالاترازاحساسات‏ شخصى است و على‏رغم غرض ورزیها  وبوق وکرناى تبلیغات‏ شما، خودتان بهتر از هرکس مى‏دانید که هم و غمم در نگهدارى‏ دولت جنابعالى است که خودتان به بقاى آن مایل نیستید. ازتجربیات روى‏ کارآمدن قوام و لجبازى‏ هاى‏ اخیر،برمن مسلم‏ است‏ که مى‏خواهید مانند سى‏ ام تیر کذایى یک بار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید». زاهدى را که من با زحمت در مجلس‏ تحت نظر و قابل‏ کنترل‏ نگاه داشته‏ بودم‏ با لطایف‏ الحیل‏ خارج کردید وحالا همان طورکه واضح بوده،در صدد به‏ اصطلاح، کودتاست.

اگر نقشه شما نیست که مانند سى‏ ام تیر عقب نشینى کنید وبه ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح‏ نیست که همان طور که در آخرین ملاقاتم به شما گفتم و به‏ هندرسن هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت ازانگلیسها کمک کرد و حالا به‏صورت ملى و دنیاپسند ى‏مى‏ خواهد به دست جنابعالى این ثروتها را به چنگ آورد و اگرواقعا با دیپلماسى نمى‏ خواهید کنار بروید این نامه من سندى درتاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدیهاى‏ خصوصى‏ تان نسبت‏ به خودم‏ از وقوع حتمى یک کودتا به وسیله‏ زاهدى که مطابق با نقشه خود شماست آگاه کردم که فردا جاى‏ هیچ گونه عذر موجهى نباشد».

متاسفانه دکترمصدق‏ به‏ جاى‏ اقدامات فورى و پیشگیرانه جواب‏ زیر را خدمت آیت‏ الله‏ کاشانى ارسال کرد: «27 مرداد، مرقومه‏ حضرت آقا به وسیله آقاحسن آقاسالمى زیارت شد، اینجانب‏ مستظهر به پشتیبانى ملت ایران هستم والسلام. (29)

با توجه به جواب دکتر مصدق، به این نکته پى مى‏بریم که‏ یکى از عوامل دیگرى که در شکست نهضت ملى مؤثر بود،سیاست مماشات و سازش در مقابل توطئه‏ گران بود. به عنوان‏ مثال، سرلشکر زاهدى دو نوبت (یکى در شهریور 1331 ودیگرى در اوایل اسفند 1331) به‏ اتهام شرکت در طرح کودتاعلیه دولت مصدق وکمک به ایل‏ بختیارى براى شورش ،دستگیر (30) ولى هر بار با وساطت دربار آزاد شده‏ بود. این‏ سیاست‏ به حدى در سرنگونى دولت او مؤثر بود که حتى یکى‏از شیفتگان دکتر مصدق نسبت‏به او انتقاد کرده و مى‏نویسد:

باوجود این‏که دکتر مصدق از فعالیت پشت پرده اطلاع کافى‏ داشت ... با پیروى از سیاست همیشگى خود که مبنى بر عدم‏ قاطعیت و مماشات بود، حتى پس از شروع کودتا، تا عمق‏ حادثه را درک نکرد حاضر نشد که حتى بنابر درخواست و اصراربعضى از یاران صدیقش با اعلام رادیویى از مردم استمداد بطلبد. (31) از این رو مى‏بینیم، که در سى‏ ام تیر با این‏که شاه بر سرقدرت و دکتر مصدق برکنار شده‏ بود، اما وحدت و یکپارچگى‏ مردم با هدایت روحانیت، شاه را به زانو درآورد و مصدق به‏ قدرت بازگشت ولى در 28 مرداد با این که شاه فرارى بود ومصدق با سمت وزارت دفاع بر سرقدرت بود، کودتا به‏ وقوع‏ پیوست‏ بعد از وقوع کودتا و روى کار آمدن سرلشکر زاهدى، وقتى که دولت مذاکره را با دولت انگلستان آغاز کرد.

آیت‏الله‏ کاشانى به مبارزه با حکومت‏ برخاسته و نسبت‏ به وضع اختناق‏ آمیز آن روز و بى اعتبارى مصوبات مجلس هیجدهم وقراردادهاى نفت‏ باکنسرسیوم، به سازمان ملل نامه‏ اى نوشتند. دراعلامیه‏اى که در رابطه با عقد قرارداد با کنسرسیوم صادر کردندصریحا به سیاستهاى آمریکا و همکارى و تجدید رابطه بادولت انگلستان حمله کردند. (32) بنابراین مى‏بینیم که مبارزات‏ایشان حتى پس از کودتاى 28 مرداد علیه دولت زاهدى ومذاکرات او با آمریکا و انگلستان جهت عقد قراردادهاى نفتى ومحوآثارنهضت ملى کردن نفت ادامه داشت. سخنگوى دولت‏ زاهدى ازایشان به عنوان شخص مجهول الهویه‏ اى که مى‏ خواهد جنجال راه‏ بیندازد ونظم‏ رابرهم زند نام‏برد وبانقشه حساب‏ شده‏ اى‏ فرزندجوانش، سیدمصطفى رامسموم کرد.سپس‏ با دستگیرى وزندانى کردن‏ آن عالم مجاهد،ایشان راتاآستانه اعدام پیش بردند واگرایستادگى جامعه روحانیت،به ویژه‏ آیت‏الله العظمى‏ بروجردى، قدس‏ سره، نبودازآن مهلکه،نجات‏نمى‏یافتند. (33)

البته دربار شاه در هرزمان سعى مى‏ کرداز وجهه علماى دین‏و مراجع و روحانیون مورد اعتماد و علاقه مردم به‏ نفع خوداستفاده کرده و یا حداقل، حیثیت آنها را لکه‏دار کند. به همین‏ دلیل مى‏بینیم که بعد از کودتاى 28 مرداد، سرلشکر زاهدى‏بدون اطلاع قبلى وبه‏طورناگهانى به منزل آیت‏الله‏کاشانى رفته وسوگند یاد کرد که راه مصدق را در مساله نفت ادامه دهد و آیت‏الله کاشانى از او خواستند که براى اثبات صداقت‏خود، دستورآزادى افراد دستگیر شده را صادر کند و مطبوعات نیز آزاد باشند.و... ولى‏به محض مخالفت واثبات سرسپردگى زاهدى به آمریکاو انگلستان، ایشان مخالفت و مبارزه خود را با دولت او شروع‏کردند و شاه در آخرین لحظات عمر ایشان براى بدنام کردن آن‏عالم مجاهد، بدون اطلاع قبلى، به عنوان عیادت به منزل ایشان‏آمد، ولى ایشان از او روى گردانده و با او صحبتى نکردند. (34)

  • - گردآوری: تبیان لرستان
© کلیه حقوق معنوی و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان لرستان می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.